تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير الميزان ( فارسي ) — صفحة 70

مساهمون:

ص٧٠
استدلال بر صحت عمل خود كند . يكى ديگر آيه « وَاللَّه يَحْكُمُ لا مُعَقِّبَ لِحُكْمِه » « 1 » است كه از آن بر مىآيد حكم كردن ، حق مطلق او است و هيچ مانعى چه عقلى و چه غير عقلى مانع از حكم او نيست ، براى اينكه هر مانعى كه فرض شود فعل خدا و مخلوق او و متاخر از او است نه حاكم و مسلط بر او و نه مؤثر در او . يكى ديگر جمله « وَهُوَ الْواحِدُ الْقَهَّارُ » « 2 » و جمله « وَاللَّه غالِبٌ عَلى أَمْرِه » « 3 » و جمله « إِنَّ اللَّه بالِغُ أَمْرِه » « 4 » است ، چون از اين جملات بر مىآيد كه خداوند قاهر و غالب است ، و كسى است كه هيچ چيزى بر او غلبه و تسلط ندارد و او را از رسيدن به كار خويش باز نمىدارد و بين او و كارش حائل نمىشود . و نيز از آن جمله ، آيه « أَلا لَه الْخَلْقُ وَالأَمْرُ » « 5 » و همچنين آيات ديگرى كه همه در افاده اين معنا مطلقند و آيه ديگرى هم نيست كه اين آيات را تقييد كرده بگويد : خداوند در فلان امر محكوم و مغلوب است . و اگر ما عليه اشاعره مىگوييم حكم عقل نظرى در افعال خداى تعالى جارى مىشود معنايش اين نيست كه خداوند محكوم به احكام عقل مىباشد ، زيرا همانطورى كه مكرر گفته شد عقل ما با همه آثارش در افعالش كه همان نفس الامر و خارج است تابع خدا و ماخوذ از سنت جارى او است ، بلكه معنايش اين است كه عقل مىتواند خصوصيات فعل خدا را درك نموده و در اين باره مجهولاتى را كشف نمايد ، و اگر عقل چنين قدرتى نمىداشت اين همه در قرآن كريم امر به تعقل ، تذكر ، تفكر ، تدبر و امثال آن نمىكرد . و اما آيات راجع به مرحله دوم - از آن جمله يكى آيه « اسْتَجِيبُوا لِلَّه وَلِلرَّسُولِ إِذا دَعاكُمْ لِما يُحْيِيكُمْ » « 6 » است كه دلالت دارد بر اينكه در عمل به احكام خداى تعالى
هامش
( 1 ) و خدا حكم مىكند و كسى نيست كه حكم او را تاخير بيندازد . سوره رعد آيه 41 ( 2 ) و او يگانه مقتدر است . سوره رعد آيه 16 ( 3 ) و خدا بر كار خويش مسلط است . سوره يوسف آيه 21 ( 4 ) بدرستى كه خدا به كار خويش مىرسد . سوره طلاق آيه 3 ( 5 ) بدانيد كه آفرينش از او و زمام امر آن بدست او است . سوره اعراف آيه 54 ( 6 ) خدا و رسول را بپذيريد وقتى شما را دعوت مىكنند به چيزى كه شما را زنده مىكند . سوره انفال آيه 24