( غ ) - غنى ، غفور ، غالب ، غافر الذنب ، غفار .
( ف ) - فالق الاصباح ، فالق الحب و النوى ، فاطر ، فتاح .
( ق ) - قوى ، قدوس ، قيوم ، قاهر ، قهار ، قريب ، قادر ، قدير ، قابل التوب ، القائم على كل نفس بما كسبت .
( ك ) - كبير ، كريم ، كافى .
( ل ) - لطيف .
( م ) - ملك ، مؤمن ، مهيمن ، متكبر ، مصور ، مجيد ، مجيب ، مبين ، مولى ، محيط ، مقيت ، متعال ، محيى ، متين ، مقتدر ، مستعان ، مبدى ، مالك الملك .
( ن ) - نصير ، نور .
( و ) - وهاب ، واحد ، ولى ، والى ، واسع ، وكيل ، ودود .
( ه ) - هادى .
در سابق هم گذشت كه ظاهر جمله * ( « وَلِلَّه الأَسْماءُ الْحُسْنى » ) * و همچنين جمله * ( « لِلَّه الأَسْماءُ الْحُسْنى » ) * اين است كه معانى اين اسماء را خداى تعالى به نحو اصالت داراست ، و ديگران به تبع او دارا هستند ، پس مالك حقيقى اين اسماء خداست ، و ديگران چيزى از آن را مالك نيستند مگر آنچه را كه خداوند به ايشان تمليك كرده باشد ، كه بعد از تمليك هم باز مالك است و از ملكش بيرون نرفته ، پس حقيقت علم - مثلا - از آن خدا است ، و غير از او كسى چيزى از اين حقيقت را مالك نيست مگر آنچه را كه او به ايشان بخشيده باشد كه باز مالك حقيقى همان مقدار هم خدا است ، چون بعد از تمليك از ملك و سلطنتش بيرون نرفته است .
و از جمله ادله بر اين معنا ، يعنى بر اينكه اسماء و اوصافى كه هم بر خدا اطلاق مىشود و هم بر غير او مشترك معنوى هستند ، اسمايى است كه به صيغه افعل التفضيل ( يعنى بر وزن افعل ) وارد شده است ، مانند : اعلى و اكرم ، زيرا صيغه افعل التفضيل به ظاهرش دلالت دارد بر اينكه مفضل عليه و مفضل هر دو در اصل معنى شريكند ، و همچنين اسمايى كه به نحو اضافه وارد شده مانند ) خير الحاكمين بهترين حكم كنندگان ) و خير الرازقين ، و احسن الخالقين ، زيرا اين گونه اسماء نيز ظهور در اشتراك دارند .
7 - آيا اسماء خدا توقيفى است ؟
از آنچه گذشت روشن گرديد كه در قرآن هيچ دليلى بر توقيفى بودن اسماء خداى تعالى وجود ندارد بلكه دليل بر عدم آن هست ، آيه شريفه * ( « وَلِلَّه الأَسْماءُ الْحُسْنى فَادْعُوه بِها وَذَرُوا الَّذِينَ يُلْحِدُونَ فِي أَسْمائِه . . . » ) * كه بعضى با آن بر توقيفى بودن اسماء خدا استدلال كردهاند ، استدلالشان وقتى صحيح است كه « الف لام » در