تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير الميزان ( فارسي ) — صفحة 462

مساهمون:

ص٤٦٢
منعميت است ، و جهل ما بوسيله علم او ، عجز ما بوسيله قدرت او ، ذلت ما بوسيله عزت او و فقر ما بوسيله غناى او بر طرف گشته و گناهان بوسيله مغفرت او آمرزيده مىشود . و اگر خواستى از يك نظر ديگر بگو : او به قهر خود ما را مقهور خود كرده و به نامحدودى خود ما را محدود ساخته ، و به بىنهايتى خود براى ما نهايت قرار داده و به رفعت خود ما را افتاده كرده و به عزتش ذليلمان ساخته ، و به ملكش - به ضم ميم - به هر چه كه بخواهد در ما حكم مىكند ، و به ملكش - به كسر ميم - به هر نحوى كه بخواهد در ما تصرف مىكند - دقت فرماييد - . اين آن روشى است كه ما بحسب ذوق مستفاد از فطرتى صاف اتخاذ نموده‌ايم ، بنا بر اين كسى كه مىخواهد از خداى تعالى بىنيازى را مسئلت نمايد نمىگويد : « اى خداى مذل و اى خداى كشنده مرا بىنياز كن » بلكه او را به اسماء غنى ، عزيز و قادر و امثال آن مىخواند ، و همچنين مريضى كه مىخواهد براى شفا و بهبوديش متوجه خدا شود مىگويد : « يا شافى ، يا معافى ، يا رؤوف ، يا رحيم بر من ترحم كن و از اين مرض شفايم ده » و هرگز نمىگويد : « يا مميت يا منتقم يا ذا البطش مرا شفا ده » و . . . قرآن كريم هم در اين روش و در اين حكم ما را تصديق نموده است ، و او صادقترين شاهد است بر صحت نظريه ما . آرى ، قرآن كريم همواره آيات را به آن اسمى از اسماء خدا ختم مىكند كه مناسب با مضمون آن آيه است ، و همچنين حقايقى را كه در آيات بيان مىكند در آخر آن آيه با ذكر يك اسم و يا دو اسم - بحسب اقتضاى مورد - آن حقايق را تعليل مىكند . و قرآن كريم در ميان كتابهاى آسمانيى كه به ما رسيده و منسوب به وحى است تنها كتابى است كه اسماء خدا را در بيان مقاصد خود استعمال مىكند و علم به اسماء را به ما مىآموزد . پس ، از آنچه گذشت روشن گرديد كه انتساب ما به خداى تعالى بواسطه اسماء او است ، و انتساب ما به اسماى او بواسطه آثارى است كه از اسماى او در اقطار عالم خود مشاهده مىكنيم . آرى ، آثار جمال و جلال كه در پهناى گيتى منتشر است تنها وسيله اى است كه ما را به اسماء داله بر جلال و جمال او از قبيل حى ، عالم ، قادر ، عزيز ، عظيم و كبير و امثال آن هدايت نموده و اين اسماء ما را به سوى ذات متعاليى كه قاطبه اجزاى عالم در استقلال خود به او متكى است راهنمايى مىكند . و اين آثارى كه از ناحيه اسماء خداوند در ما و عالم ما مشهود است از جهت سعه و ضيق مختلفند ، و اين سعه و ضيق در ازاى عموميت و خصوصيت مفاهيم آن اسماء است ، مثلا