و ظواهر آيات كريمه قرآن هم منافى آن است .
نظير اين گفتار در فساد گفتار كسانى است كه يا صفات خدا را زائد بر ذات دانسته و يا به كلى آن را نفى كرده و گفتهاند « در خداى تعالى آثار اين صفات است نه خود آنها » و همچنين اقوال ديگرى كه در باره صفات خدا هست ، همه اينها با راه فطرى كه از نظر خواننده گذشت مخالفت داشته و فطرت ، آنها را دفع مىكند ، و تفصيل بحث از بطلان آنها موكول به محل ديگرى است .
3 - انقسامهايى كه براى صفات خداى تعالى هست :
از كيفيت و طرز سلوك فطرى كه گذشت بر آمد كه بعضى از صفات خدا صفاتى است كه معناى ثبوتى را افاده مىكند ، از قبيل علم و حيات ، و اينها صفاتى هستند كه مشتمل بر معناى كمالند ، و بعضى ديگر آن صفاتى است كه معناى سلبى را افاده مىكند مانند سبوح و قدوس و ساير صفاتى كه خدا را منزه از نقائص مىسازد ، پس از اين نظر مىتوان صفات خدا را به دو دسته تقسيم كرد : يكى ثبوتيه و ديگر سلبيه .
و نيز پاره اى از صفات خدا آن صفاتى است كه عين ذات او است نه زائد بر ذات مانند حيات ، قدرت و علم به ذات ، و اينها صفاتى ذاتىاند ، و پاره اى ديگر صفاتى است كه تحققشان محتاج به اين است كه ذات قبل از تحقق آن صفات محقق فرض شود ، مانند خالق و رازق بودن كه صفات فعلى هستند ، و اين گونه صفات زائد بر ذات و منتزع از مقام فعلند ، و معناى انتزاع آنها از مقام فعل اين است كه مثلا بعد از آنكه نعمتهاى خدا را كه متنعم به آن و غوطه ور در آنيم ملاحظه مىكنيم نسبتى را كه اين نعمتها به خداى تعالى دارد نسبت رزقى است كه يك پادشاه به رعيت خود جيره مىدهد ، و اين ماييم كه بعد از چنين مقايسه اى نعمتهاى خدا را رزق مىناميم ، و خدا را كه همه اين نعمتها منتهى به او است رازق مىخوانيم ، و همچنين خلق ، رحمت و مغفرت و ساير صفات و اسماء فعلى خدا كه بر خدا اطلاق مىشود ، و خدا به آن اسماء ناميده مىشود بدون اينكه خداوند به معانى آنها متلبس باشد ، چنان كه به حيات و قدرت و ساير صفات ذاتى متصف مىشود ، چون اگر خداوند حقيقتا متلبس به آنها مىبود مىبايستى آن صفات ، صفات ذاتى خدا باشند نه خارج از ذات ، پس از اين نظر هم مىتوان صفات خدا را به دو دسته تقسيم كرد يكى صفات ذاتى و ديگرى صفات فعلى .
تقسيم ديگرى كه در صفات خدا هست ، تقسيم به نفسى و اضافى است ، آن صفتى كه معنايش هيچ اضافه اى به خارج از ذات ندارد صفات نفسى است مانند حيات ، و آن صفتى كه