تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير الميزان ( فارسي ) — صفحة 443

مساهمون:

ص٤٤٣
است ، نه اينكه آيه در باره خصوص آن داستان نازل شده باشد . صاحب مجمع البيان اضافه كرده است : بعضيها گفته‌اند قهرمان اين داستان ابو عامر بن نعمان بن صيفى راهب است كه رسول خدا ( ص ) او را به اسم فاسق مسمى كرده بود ، و او مردى بود كه در جاهليت در سلك رهبانان در آمد . و لباس خشن مىپوشيد ، و در عهد اسلام به مدينه آمد و از رسول خدا ( ص ) پرسيد اين چه دينى است كه آورده اى ؟ گفت اين حنفيت و دين ابراهيم است ، او گفت : من نيز بر همان دينم . حضرت فرمود : تو بر دين ابراهيم نيستى ، چون در دين ابراهيم چيزى را داخل كرده اى كه جزء آن نيست ، ابو عامر گفت : خداوند از من و تو آن كس را كه دروغگو است به دردى دچار كند كه خويشانش او را در بيابان انداخته و او در تنهايى جان بدهد . اين را بگفت و به ميان شاميان در آمد ، و از آنجا به منافقين پيغام داد تا اسلحه جمع آورى كنند ، آن گاه نزد قيصر روم رفت و از او قشونى گرفت تا بيايد و رسول خدا ( ص ) را از مدينه بيرون كند ، ليكن در شام به نفرين خود مبتلا شد ، و تنها و رانده شد و جان بداد ( راوى اين داستان سعيد بن مسيب است ) « 1 » . مؤلف : اشكال اينكه سوره مورد بحث كلى است اشكالى است بجا و صحيح ، البته داستانهاى ديگرى كه آيه را بر آنها تطبيق كرده‌اند نيز هست كه چون فايده اى در نقل آنها نيست مىگذريم . و نيز در مجمع البيان است كه امام ابو جعفر ( ع ) فرمود : اصل در داستان مورد نظر آيه بلعم باعورا است ، و سپس خداوند آن را براى هر كس از مسلمين كه هواى نفس خود را بر هدايت خدا ترجيح دهد مثل زده است « 2 » . و در تفسير قمى در روايتى كه ابى الجارود از حضرت ابى جعفر ( ع ) نقل كرده آمده كه آن حضرت در ذيل جمله * ( « لَهُمْ قُلُوبٌ لا يَفْقَهُونَ بِها » ) * فرمود : خداوند مهر بر دلهايشان زده و ديگر تعقل نمىكنند ، و در معناى * ( « وَلَهُمْ أَعْيُنٌ » ) * فرمود : بر چشمهايشان پرده اى است مانع از هدايت * ( « لا يُبْصِرُونَ بِها » ) * و ديگر راه هدايت را نمىبينند * ( « وَلَهُمْ آذانٌ لا يَسْمَعُونَ بِها » ) * خداوند در گوشهايشان ثقلى قرار داده كه هرگز نداى هدايت را نمىشنوند « 3 » . و در الدر المنثور است كه بيهقى در كتاب اسماء و صفات از عبد اللَّه بن عمرو بن
هامش
( 1 و 2 ) مجمع البيان ج 4 ص 500 ( 3 ) تفسير قمى ج 1 ص 249