تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير الميزان ( فارسي ) — صفحة 427

مساهمون:

ص٤٢٧
چنانچه فرموده : « لِكُلٍّ وِجْهَةٌ هُوَ مُوَلِّيها فَاسْتَبِقُوا الْخَيْراتِ » « 1 » . و صرف تعيين وجهه ، مانع از دعوت بسوى سبقت جستن در خيرات نيست ، و منافات ندارد كه سعادت و شقاوت انسان از نظر علل تامه آن معين باشد و در عين حال از نظر اختيار انسان در تعيين سرنوشت خود معلوم و معين نباشد ، چون اختيار انسان نسبت به سعادت و شقاوتش جزء علت تامه است نه تمام آن ، و جزء علت هر چيزى وجود و عدم آن چيز را معين نمىسازد ، به خلاف علت تامه ، و بحث مفصل اين مطلب در چند جاى از اين كتاب گذشت كه آخرى آنها در ذيل آيه « كَما بَدَأَكُمْ تَعُودُونَ فَرِيقاً هَدى وَفَرِيقاً حَقَّ عَلَيْهِمُ الضَّلالَةُ » « 2 » است ، اخبار طينت هم كه در سابق ايراد شد به يك معنا اخبار اين بحث نيز هست . و در همان كتاب است كه عبد بن حميد ، ابن جرير ، ابن المنذر ، ابن ابى حاتم و ابو الشيخ از ابن عباس روايت كرده‌اند كه در تفسير * ( « وَإِذْ أَخَذَ رَبُّكَ مِنْ بَنِي آدَمَ . . . » ) * گفته است : خداوند آدم را خلق كرد و از او ميثاق گرفت به اينكه پروردگار او است ، و مقدرات او را از قبيل اجل ، رزق و مصيبت تعيين نموده ، آن گاه فرزندان او را كه به شكل ذره هايى بودند از صلب او بيرون كشيده از ايشان نيز ميثاق گرفت به اينكه پروردگار ايشان است ، و اجل ، رزق و مصيبت هر يك از ايشان را تعيين نمود « 3 » . مؤلف : اين معنا به طرق بسيار و به عبارات مختلفى از ابن عباس روايت شده ليكن همه آنها در اصل معنا شريكند ، و آن مساله اخراج ذريه از صلب آدم و گرفتن ميثاق از ايشان است . و نيز در الدر المنثور است كه ابن عبد البر در كتاب تمهيد از طريق سدى از ابى مالك و از ابى صالح از ابن عباس و از مره همدانى از ابن مسعود و عده ديگرى از صحابه روايت كرده كه در ذيل آيه * ( « وَإِذْ أَخَذَ رَبُّكَ مِنْ بَنِي آدَمَ مِنْ ظُهُورِهِمْ ذُرِّيَّتَهُمْ » ) * گفته‌اند : وقتى كه خداى تعالى آدم را از بهشت راند قبل از اينكه به زمين فرودش فرستد صفحه طرف راست پشتش را مسح كرد و از همانجا ذريه سفيد رنگى مانند لؤلؤ و به صورت مورچه هاى ريز بيرون آورد و فرمود : به رحمت من به بهشت درآييد ، آن گاه صفحه طرف چپ پشتش را مسح كرد و ذريه سياه رنگى به
هامش
( 1 ) هر گروهى را جهتى هست كه رو سوى آن مىكند . پس به نيكىها پيشى كنيد . سوره بقره آيه 148 ( 2 ) سوره اعراف آيه 30 ( 3 ) الدر المنثور ج 3 ص 141