دوست داريم كه در همان تابوت كه بود بماند » گفت : « خداوند قدرتى به شما مىدهد كه زن و مرد و صغير و كبير و آزاد و بنده شما همگى بتوانيد تورات را از بر بخوانيد » گفتند « ما نمىخواهيم مگر خواندن از روى كتاب را » بعد از اين گفت و شنود و لجاجت بنى اسرائيل بود كه خداوند فرمود : * ( « فَسَأَكْتُبُها لِلَّذِينَ يَتَّقُونَ وَيُؤْتُونَ الزَّكاةَ » ) * . . . - تا آنجا كه مىفرمايد - * ( « الْمُفْلِحُونَ » ) * ، آن گاه موسى گفت : « پروردگارا من قوم خود را به درگاه تو آوردم و نتيجه آمدنشان را به ديگران دادى پروردگارا پس مرا پيغمبر آن مردم قرار بده » فرمود : « پيغمبر ايشان از خود ايشان است » عرض كرد : « پس مرا از آن امت قرار بده » فرمود : « تو آن امت را درك نمىكنى » عرض كرد : « من قوم خود را به درگاهت آوردم وفاده ايشان را به ديگران دادى » ؟
اينجا بود كه خداوند به وى وحى فرستاد : * ( « وَمِنْ قَوْمِ مُوسى أُمَّةٌ يَهْدُونَ بِالْحَقِّ وَبِه يَعْدِلُونَ » ) * حميرى گفت « در اينجا موسى راضى شد ، آن گاه رو به حضار كرده و گفت آيا ستايش نمىكنيد خدايى را كه در آن روز حفظ غيبت شما را كرده و بجاى شما گوش داد مطالب مربوط به شما را و وفاده ديگران را براى شما قرار داد ؟ « 1 » و نيز در همان كتاب از ابن ابى حاتم و ابو الشيخ از نوف بكالى روايت كرده كه گفت : موسى بعد از آنكه از قوم خود هفتاد نفر انتخاب نمود به ايشان گفت : اينك به سوى خدا روانه شويد ، و از او هر چه مىخواهيد درخواست كنيد ، خود موسى درخواستى داشت و ايشان درخواستى ، وقتى به ميقاتگاه يعنى به كوه طور رسيدند موسى رو به ايشان كرده و گفت : اينك درخواست خود را عرضه بداريد ، ايشان گفتند : » خدا را به ما نشان بده « گفت : » واى بر شما دوباره اين درخواست را از خدا مىكنيد « گفتند : » درخواست ما همين است بايد خدا را آشكارا به ما نشان دهى « اين را كه گفتند صاعقه ايشان را گرفت و همگى مدهوش افتادند ، موسى عرضه داشت : » پروردگارا من هفتاد نفر از نيكان و سرشناسان بنى اسرائيل را به ميقات تو آوردم حال به سوى ايشان برگردم و يك نفر از آنان با من نباشد جواب بنى اسرائيل را چه بگويم ؟ آيا مرا نخواهند كشت ؟ صدايى به گوش موسى رسيد كه درخواست خود را عرضه بدار ، موسى گفت : « پروردگارا از تو مىخواهم كه همراهان مرا زنده كنى » خداوند همگى ايشان را زنده كرد و در نتيجه درخواست ايشان و درخواست موسى هدر رفت ، و اين درخواست ماند براى اين امت ، چون آنها نتوانستند استفاده كنند « 2 » .
مؤلف : اين دو روايت را از اين جهت ايراد كرديم كه از نظر شباهت در قصه شبيه به
هامش
( 1 و 2 ) الدر المنثور ج 3 ص 139 ط بيروت