نه دنيا كه آدمى در آن مشغول و پابند به پروراندن تن خويش و يكسره در پى تحصيل حوائج طبيعى خويشتن است ، دنيا محل سلوك و پيمودن راه لقاى خدا و به دست آوردن علم ضرورى به آيات او است ، و تا به عالم ديگر منتقل نشود به ملاقات پروردگارش نائل نمىشود ، هم چنان كه فرموده : « يا أَيُّهَا الإِنْسانُ إِنَّكَ كادِحٌ إِلى رَبِّكَ كَدْحاً فَمُلاقِيه » « 1 » و در اين معنا آيات بسيار ديگريست كه دلالت دارند بر اينكه مرجع و بازگشت و منتهاى همه به سوى اوست . و همه در تلاش رسيدن به اويند .
اين است آن علم ضرورى مخصوصى كه خداى تعالى آن را در باره خود اثبات نموده و از آن به رؤيت و لقاء تعبير فرموده است ، حال اين تعبير به نحو حقيقت است يا مجاز ، بحث از آن خيلى داراى اهميت و مورد احتياج ما نيست ، هر چه هست باشد ، ما اينقدر مىدانيم كه به شهادت قرائنى كه ذكر كرديم مقصود از رؤيت ، آن علم ضرورى مخصوص است ، حال اگر اين تعبير به نحو حقيقت باشد قهرا قرائن مذكور قرائن معينه مىشود ، و اگر به نحو مجاز باشد قرينه هاى صارفه خواهد بود .
آن نكته اى كه قابل توجه است اين است كه قرآن كريم اولين كتابى است كه از روى اين حقيقت پرده برداشته ، و به بىسابقه ترين بيانى اين راز را آشكار ساخته است ، چون در كتابهاى آسمانى قبل از قرآن اثرى از اين راز ديده نمىشود و اصلا در پى اثبات اين قسم علم به خدا بر نيامدهاند ، كتب فلاسفه اى هم كه در پيرامون اين گونه مسائل صحبت مىكنند از اين نكته و اين حقيقت خالى است ، چرا كه در نزد فلاسفه علم حضورى منحصر است به علم هر چيزى به خودش ، آرى اين منتى است كه اسلام و كتاب آسمانيش در تنقيح معارف الهى بر بشر دارد .
در اينجا به تفسير آيه مورد بحث برگشته و مىگوييم : بنا بر آنچه كه گذشت موسى ( ع ) در جمله * ( « رَبِّ أَرِنِي أَنْظُرْ إِلَيْكَ » ) * از پروردگار متعال درخواست كرده كه او را علم ضرورى به مقام پروردگارش ارزانى بدارد ، چون خداى تعالى قبلا به وى علم نظرى ( پى بردن از آيات و موجودات او به خود او ) را به وى ارزانى داشته بود ، از اين هم بيشتر و بالاتر ، او را براى رسالت و تكلم كه همان علم به خدا از طريق سمع است برگزيده بود ، موسى ( ع ) مىخواست از طريق رؤيت كه همان كمال علم ضرورى است نيز علم به او پيدا
هامش
( 1 ) اى انسان تو در راه پروردگارت كوشش بسيار مىكنى و نتيجه آن را خواهى ديد . سوره انشقاق آيه 6 .