تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير الميزان ( فارسي ) — صفحة 237

مساهمون:

ص٢٣٧
خلاصه بيان شعيب اين شد كه : شما اگر به گفته هاى من ايمان داشته باشيد - و يا اگر ايمان به حق داشته باشيد - بطور مسلم تصديق خواهيد كرد كه وفاى به كيل و وزن و اجتناب از كمفروشى و تقلب و خوددارى از افساد در زمين به نفع خود شما است . بعضى از مفسرين آيه مورد بحث را طورى ديگر معنا كرده و گفته‌اند : معناى ايمان در اين آيه ايمان به دعوت است ، چون وقتى مردم از دعوت انبياء منتفع مىشوند كه به آنان ايمان داشته باشند ، كسانى كه در دل كافرند ، همان كفر و شقاوت و ضلالتشان نمىگذارد كه دعوت انبياء را قبول نموده ، از خيرات دنيوى آن طور كه شايسته است منتفع شوند ، در نتيجه انتفاعاتى كه از دنيا و زندگى آن دارند ، انتفاعاتى است خيالى هم چنان كه فرموده : « وَما هذِه الْحَياةُ الدُّنْيا إِلَّا لَهْوٌ وَلَعِبٌ وَإِنَّ الدَّارَ الآخِرَةَ لَهِيَ الْحَيَوانُ لَوْ كانُوا يَعْلَمُونَ » « 1 » . بعضى ديگر گفته‌اند : احتمال دارد لفظ « ذلكم » اشاره به وفاى به كيل و ساير مذكورات بعد از آن نباشد بلكه اشاره به جميع مطالب گذشته بوده ، و مراد به ايمان هم همان معناى اصطلاحى باشد نه معناى لغوى ، خلاصه اينكه معناى آيه چنين باشد : شما اگر ايمان به خدا مىداشتيد ، تنها او را مىپرستيديد و به كيل و وزن وفا نموده و در زمين فساد نمىانگيختيد . اشكالى كه به اين دو تفسير وارد است اين است كه از ظاهر آيه بر مىآيد كه قوم شعيب قبل از اين خطاب متصف به ايمان بوده‌اند ، براى اينكه فرموده : * ( « إِنْ كُنْتُمْ مُؤْمِنِينَ » ) * هم لفظ « كنتم » كه ماضى است و هم لفظ « مؤمنين » كه اسم فاعل از ايمان است ظهور در اين دارد كه صفت ايمان مدتى در بين آنان مستقر بوده ، و اگر قوم شعيب ايمان نداشتند يا همه آنان كافر بودند و يا بعضى كافر و مستكبر و بعضى مؤمن و منقاد مىبودند ، جا داشت بفرمايد : « ذلكم خير لكم ان آمنتم ( و يا ) ان تؤمنوا اين براى شما بهتر بود اگر ايمان مىآورديد و يا اگر ايمان بياوريد » پس از اينجا مىفهميم كه منظور از ايمان در اين آيه ، ايمان به معناى اصطلاحى نيست . * ( « وَلا تَقْعُدُوا بِكُلِّ صِراطٍ تُوعِدُونَ وَتَصُدُّونَ عَنْ سَبِيلِ اللَّه مَنْ آمَنَ بِه وَتَبْغُونَها عِوَجاً . . . » ) * ظاهر سياق اين است كه « توعدون » و « تصدون » حال از فاعل « لا تقعدوا » ، و جمله « و تبغونها » حال از فاعل « تصدون » است .
هامش
( 1 ) زندگى اين دنيا به جز بازيچه و سرگرمى نيست ، و اگر مىدانستند زندگى حقيقى همان سراى ديگر است . سوره عنكبوت آيه 64