تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير الميزان ( فارسي ) — صفحة 186

مساهمون:

ص١٨٦
براى روشن شدن اين مطلب ناگزير بايد مملكتى را در نظر بگيريم كه در آن عده اى از نفوس بشر يا به علت و عاملى از عوامل طبيعى و يا اقتصادى و يا سياسى دور هم جمع شده و در امور خود مستقل و از ساير جوامع متمايز گشته‌اند ، چون مىبينيم چنين مردمى وقتى مىتوانند به اعمال حياتى خود ادامه داده و هر كدام به قدر وزن اجتماعيش كار كرده ، از نتايج كار خود بهره مند شوند كه وحدت اجتماعىشان محفوظ باشد و به شهادت تجربه قطعى ، وقتى اين وحدت محفوظ مىماند و زمانى ممكن است عوامل مختلف و اعمال و خواسته هاى متشتت متوجه به يك غرض شود و همه در يك مسير قرار گيرند كه زمام و سر نخ تمامى اين مختلفات در يك جا جمع شده و به دست شخص واحدى سپرده شود كه بتواند با حسن تدبير ، حيات جامعه را ادامه دهد ، و گر نه در اندك زمانى جامعه متلاشى مىگردد ، و لذا مىبينيم جوامع مترقى دنيا اعمال جزئى را تقسيم نموده و زمام هر قسمتى را به يك كرسى و يك اداره مىسپارند ، آن گاه آن كرسىها و آن دوائر را نيز به شعبه هايى تقسيمبندى نموده ، باز زمام شعبه هر قسمتى را به يك كرسى ما فوقى مىدهند ، و اين روش را از پايين به بالا ادامه مىدهند تا زمام و سر نخ تمامى شؤون كشور را در يك جا متمركز ساخته آن را به دست شخص واحدى كه در بحث ما صاحب عرش ناميده مىشود بسپارند . اثر عجيب اين وحدت در عين كثرت اين است كه وقتى كه يك امرى از ناحيه صاحب عرش صادر مىشود در كمترين مدت به جميع كرسىهاى مملكتى رسيده و در هر اداره اى به شكل مناسب به آن اداره متشكل شده ، كرسىنشين آن اداره از آن امر درس و دستور مخصوص مناسب با كار خود را مىگيرد ، مثلا همين امر در كرسىهاى مربوط به امور مالى به صورت يك تكليف مالى در مىآيد ، و در ادارات مربوط به سياست يك دستور سياسى مىشود ، و در ارتش صورت يك تكليف دفاعى به خود مىگيرد و همچنين . پس جميع اعمال و ارادات و احكام بيرون از حد و حصرى كه در پهناى مملكت و در بين ميليونها جمعيت جريان دارد پيوسته در كرسىها و ادارات ، مجتمع و متمركز شده و آن ادارات نيز در كرسىهاى ما فوق خود متراكم مىشوند تا منتهى به صاحب عرش گردند ، آنجا است كه جميع تفاصيل و جزئيات امور جارى در كشور متراكم و متحد مىشود ، هم چنان كه اين امر واحد و متمركز در نزد صاحب عرش هر چه از مقام او پايينتر آيد تكثر و انشعابش بيشتر مىشود تا منتهى به اعمال و ارادات اشخاص جامعه گردد . اين مثال را زديم تا خواننده از اين نظام ، كه نظامى است اعتبارى و قراردادى ، پى به نظام تكوين ببرد ، چون اگر در نظام تكوين دقت كنيم ، خواهيم ديد كه آن نيز همين طور است ،