است ، و صرف اينكه اراده فعل مستلزم رغبت ، و كراهت از فعل مستلزم نفرت است باعث نمىشود كه بگوييم مراد از سعه قلب اراده و مقصود از ضيق قلب كراهت است و اين مغالطه ، و يكى از دو مقارن را در جاى آن ديگرى اخذ كردن است . و از اين عجيبتر اينكه چون خيال كرده كه آيه با آن دليل عقلى كه اقامه كرده منطبق است گفته : لفظ آيه بر اين دليل عقلى دلالت دارد ! ! ! .
سوم اينكه در سابق گفتيم آيه شريفه تنها در مقام بيان عملى است كه خدا در موقع هدايت و اضلال در قلب انجام مىدهد و اما اينكه آيا تمامى هدايتها و ضلالتها تنها از ناحيه خدا است ، آيه از آن اجنبى است ، گو اينكه هدايت و ضلالت از ناحيه خدا است و ليكن غرض از آيه مورد بحث ، افاده آن نيست .
* ( « وَهذا صِراطُ رَبِّكَ مُسْتَقِيماً . . . » ) *
اين جمله اشاره است به همان بيانى كه در آيه قبلى گذشت ، و ما سابقا معناى صراط و استقامت را بيان كرديم . خداى تعالى در اين جمله شرح صدر دادن در موقع هدايت را و سينه را ضيق و حرج قرار دادن در موقعى كه بخواهد كسى را گمراه كند ، صراط مستقيم و سنت جارى خود خوانده ، و خاطرنشان ساخته كه اين سنت جارى اختلاف و تخلف پذير نيست ، پس هيچ مؤمنى نيست مگر آنكه داراى شرح صدر و دلش براى تسليم در برابر خداوند آماده است و هيچ غير مؤمنى نيست مگر آنكه وضعش عكس اين است .
پس در حقيقت جمله * ( « وَهذا صِراطُ رَبِّكَ مُسْتَقِيماً » ) * بيان دومى است كه تعريف در آيه قبلى را تاكيد نموده و مىفهماند كه تعريف مزبور براى هدايت و ضلالت تعريفى است جامع افراد و مانع اغيار ، و همين معنا را نيز در جمله * ( « قَدْ فَصَّلْنَا الآياتِ لِقَوْمٍ يَذَّكَّرُونَ » ) * تاكيد نموده مىفرمايد : بيان مزبور نزد آنان كه متذكر معارف فطرى و عقايد اوليه اى شوند كه خداوند در نفس آنان به وديعه سپرده و با تذكر آن انسان به معرفت هر حق و تشخيص آن از باطل راه مىيابد بيانى است حق و روشن ، علاوه بر اينكه ، اين بيان بيان آن خدايى است كه همو انسان را بعد از هدايت به حجت به سوى نتيجه حجت هدايت مىكند .
* ( « لَهُمْ دارُ السَّلامِ عِنْدَ رَبِّهِمْ وَهُوَ وَلِيُّهُمْ بِما كانُوا يَعْمَلُونَ » ) * به طورى كه از ظاهر سياق برمىآيد كلمه « سلام » در اينجا به همان معناى لغوى يعنى دور بودن از آفات ظاهرى و باطنى است . و « دار السلام » به معناى آن محلى است كه در آن هيچ آفتى از قبيل مرگ ، مرض و فقر و هيچ عدم و فقدانى ديگر و هيچ غم و اندوهى واردين را تهديد نمىكند ، و چنين محلى همان بهشت موعود است و جز آن نمىتواند باشد ، مخصوصا بعد
تفسير الميزان ( فارسي ) — صفحة 475
مساهمون: السيد محمدحسين الطباطبائي
ص٤٧٥