در تفسير آيه گفت ، و آن همان معنايى است كه ما بيان كرده و گفتيم مراد از آيه تعلق مشيت الهى بر ترك شرك است با اختيار خود آنان ، هم چنان كه در مؤمنين مشيتش تعلق گرفته به اينكه با اختيار خود ايمان بياورند نه به اضطرار ، و اين معنا با كمال قدرت خدا و با تسليت و دلخوش ساختن رسول خدا ( ص ) بهتر مىسازد .
از اين رو معناى آيه چنين مىشود : از ايشان اعراض كن ، و از جهت اينكه به خدا شرك مىورزند غمگين مباش ، چون خدا قادر است اگر مىخواست ايمان بياورند ايمان مىآوردند ، همانطورى كه مؤمنين ايمان آوردند . علاوه بر اين ، تو تنها مسئول ابلاغ رسالت خويش هستى ، نه مسئول ايمان و كفر ايشان ، چون ايمان و كفر آنان نه تكوينا در دست تو است و نه به غير آن ، پس دلت آرام و آسوده باشد .
بنا بر اين معنايى كه ذكر شد ، سياق جمله * ( « وَما جَعَلْناكَ عَلَيْهِمْ حَفِيظاً وَما أَنْتَ عَلَيْهِمْ بِوَكِيلٍ » ) * نيز سياق تسليت و خوشدل ساختن رسول خدا ( ص ) خواهد بود ، و گويا مراد از « حفيظ » كسى است كه اراده شؤون وجود ، از قبيل حيات ، نشو ، رزق و امثال آن به دست او است ، و مراد از « وكيل » كسى است كه اداره اعمال به دست او است ، و او اعمال را طورى تنظيم مىكند كه به وسيله آن اعمال منافع را جلب و مضار را از موكل خود دفع مىكند ، پس حاصل معناى * ( « وَما جَعَلْناكَ . . . » ) * اين مىشود كه : امر زندگانى خارجى و همچنين زندگى دينى آنان محول به تو نيست تا اگر دعوت تو را رد كنند و تو را در آنچه كه از آنان مىطلبى اجابت ننمايند اندوهگين شوى .
اين بود آن معنايى كه از « حفيظ » و « وكيل » به نظر ما رسيد ، بعضى از مفسرين ديگر گفتهاند : منظور از حفيظ كسى است كه از كسى كه وى حافظ او است دفع ضرر كند ، و وكيل آن كسى است كه براى موكل خود جلب نفع نمايد . و اين وجه خالى از بعد نيست ، براى اينكه متبادر از لفظ حفيظ حفظ در امور تكوينى است به خلاف وكيل كه هم در امور تكوينى استعمال مىشود و هم در غير آن ، و چون چندان فايده اى در حمل يكى بر امور تكوينى و حمل ديگرى بر اعم از تكوين و غير تكوين تصور نمىشود لذا بهتر اين است كه حفيظ به امور تكوينى و وكيل به امور غير تكوينى حمل گردد .
* ( « وَلا تَسُبُّوا الَّذِينَ يَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللَّه فَيَسُبُّوا اللَّه عَدْواً بِغَيْرِ عِلْمٍ » ) * معناى « سب » ( دشنام ) معروف و واضح است ، راغب در مفردات خود در باره كلمه « عدو » مىگويد : « عدو » به معناى تجاوز و ضد التيام است كه اگر نسبت به قلب ملاحظه شود عداوت و دشمنى را معنا مىدهد ، و اگر نسبت به راه رفتن ملاحظه شود معناى دويدن را ،