صندوق است ( و غيرت من قبول نمىكند همسرم را در مجلس نامحرمان ببينم ) و اينك حاضرم تمامى اموالم را بدهم و اين كار را نكنم . شاه از اين حرف ، بر ابراهيم ( ع ) خشم گرفت و او را مجبور به گشودن صندوق نمود . وقتى چشم شاه به جمال بى مثال ساره افتاد عنان اختيار از دست داده بى محابا دست به طرف ساره دراز كرد . ابراهيم ( ع ) كه نمىتوانست اين صحنه را ببيند روى گردانيده و عرض كرد : پروردگارا ! دست اين نامحرم را از ناموس من كوتاه كن . هنوز دست شاه به ساره نرسيده بود كه دعاى ابراهيم ( ع ) به اجابت رسيد و شاه با همه حرصى كه به نزديك شدن به آن صندوق داشت دستش از حركت باز ايستاد و ديگر نتوانست نزديك شود . شاه به ابراهيم ( ع ) گفت كه آيا خداى تو دست مرا خشكانيد ؟ ابراهيم ( ع ) گفت آرى خداوند من غيور است ، و حرام را دوست نمىدارد ، او است كه بين تو و بين عملى كردن آرزويت حائل شد . شاه گفت : پس از خدايت بخواه تا دست مرا به من برگرداند كه اگر بار ديگر دستم را بازيابم ديگر به ناموس تو طمع نخواهم كرد . ابراهيم ( ع ) عرض كرد : پروردگارا ! دست او را باز ده تا از ناموس من دست بردارد . فورا دستش بهبودى يافت ، و ليكن بار ديگر نظرى به ساره انداخت و باز بى اختيار شده دست به سويش دراز نمود . در اين نوبت نيز ابراهيم ( ع ) روى خود را برگردانيد و نفرين كرد . و در همان لحظه دست شاه بخشكيد ، و به كلى از حركت باز ماند . شاه رو به ابراهيم كرد كه اى ابراهيم ! پروردگار تو خدايى است غيور ، و تو مردى هستى غيرتمند ، اين بار هم از خدا بخواه دستم را شفا دهد ، و من عهد مىبندم كه اگر دستم بهبودى حاصل كند ديگر اين حركت را تكرار نكنم . ابراهيم ( ع ) گفت من از خدايم درخواست مىكنم و ليكن به شرطى كه اگر اين بار تكرار كردى ديگر از من درخواست دعا نكنى . شاه قبول كرد . ابراهيم ( ع ) هم دعا نمود و دست او به حالت اول برگشت . پادشاه چون اين غيرت و آن معجزات را از او بديد در نظرش بزرگ جلوه نمود و بى اختيار به احترام و اكرامش بپرداخت و گفت اينك به تو قول مىدهم از اينكه متعرض ناموس تو و يا چيزهاى ديگر كه همراه دارى نشوم ، به سلامت به هر جا كه خواهى برو ، و ليكن من از تو حاجت و خواهشى دارم ، ابراهيم ( ع ) گفت : حاجتت چيست ؟ گفت اين است كه مرا اجازه دهى كنيز مخصوص خودم را كه زنى قبطى و عاقل و زيبا است به ساره ببخشم تا خادمه او باشد . ابراهيم ( ع ) اجازه داد ، شاه دستور داد تا آن كنيز - كه همان هاجر مادر اسماعيل ( ع ) است - حاضر شد و به خدمت ساره درآمد .
ابراهيم ( ع ) وسايل حركت را فراهم نمود و با همراهان و گوسفندان خود به
تفسير الميزان ( فارسي ) — صفحة 321
مساهمون: السيد محمدحسين الطباطبائي
ص٣٢١