بِه عَلَيْكُمْ سُلْطاناً . . . » ) *
در اينجا ابراهيم ( ع ) حجت ديگرى را عليه مشركين اقامه مىكند ، كه حاصل آن اين است كه : بين گفتار شما و كردارتان تناقض است ، زيرا شما مرا امر مىكنيد به اينكه از چيزهايى بترسم كه ترس از آنها لازم نيست در حالى كه خودتان از كسى كه بايد از او بترسيد ، نمىترسيد ، و به همين جهت من در نافرمانى شما از خود شما ايمنترم . اما اينكه لازم نيست از آنچه امر به ترسيدن از آن مىكنيد بترسم ، براى اينكه شما هيچ دليلى بر استقلال بتها و ارباب انواع در نفع و ضرر نداريد تا به موجب آن ترس از آنها واجب باشد . اما اينكه شما از كسى كه بايد بترسيد نمىترسيد به دليل اين كه شما از آنها واجب باشد . اما اينكه شما از كسى كه بايد بترسيد نمىترسيد به دليل اين كه شما از پيش خود و بدون هيچ برهان آسمانى و قابل اعتماد براى خداى سبحان شركايى اثبات كردهايد ، با اينكه مىدانيد زمام امور تنها به دست خداى سبحان است و بس ، چون صنع و ايجاد به دست او است . و اگر او بعضى از مخلوقات خود را براى شريك گرفته بود ، و پرستش آن را بر ما واجب كرده بود مىبايست خودش اين معنا را بيان نموده و بيانش توأم با علائم و معجزاتى باشد ، و معلوم است كه چنين بيانى يا به وسيله وحى انجام مىشود و يا به وسيله برهانى كه متكى بر آثار خارجى باشد ، و شما نه آن وحى را داريد و نه چنين برهانى را .
اين بود بيان مفاد آيه مورد بحث . و بنا بر اين بيان و به طورى كه از قرينه مقام هم بر مىآيد جمله * ( « ما أَشْرَكْتُمْ » ) * هم مانند جمله * ( « أَشْرَكْتُمْ بِاللَّه » ) * مقيد به قيد * ( « ما لَمْ يُنَزِّلْ بِه عَلَيْكُمْ سُلْطاناً » ) * هست ، و اگر قيد مزبور بعد از جمله دوم و پس از ذكر بى باكى مشركين ذكر شده ، براى اين بوده كه در آنجا احتياج برهان به ذكر آن بيشتر بوده است .
و جمله * ( « فَأَيُّ الْفَرِيقَيْنِ أَحَقُّ بِالأَمْنِ إِنْ كُنْتُمْ تَعْلَمُونَ » ) * تتمه حجت است ، و مجموع آيه شريفه برهانى است بر تناقض گويى مشركين در دعوت ابراهيم به شرك و ترس از شركا ، زيرا او را امر مىكنند به ترسيدن از چيزى كه ترس از آن لازم نيست . و خود از آنچه لازم است بترسند نمىترسند .
و بعد از آن بيانى كه ما براى آيه كرديم ديگر جايى براى اين شبهه باقى نمىماند كه كسى بگويد : « از آيه استفاده مىشود كه مساله بتپرستى هيچ عيبى ندارد مگر همين كه از ناحيه خداوند اذن و دليلى بر آن نرسيده ، و گر نه اگر دليلى مىرسيد پرستش بتها ، صحيح بود » زيرا جمله * ( « ما لَمْ يُنَزِّلْ بِه عَلَيْكُمْ سُلْطاناً » ) * صفا فرضى است كه اسلوب برهان احتياج به آن داشته ، و در حقيقت مانند اين است كه ما در پاسخ كسى كه ما را از يك موضوعى خرافى ترسانيده بگوييم : « شما دليلى بر ادعاى خود نداريد » چيزى كه هست همين حرف را مىتوانيم به زبان