جمله « أَسْلَمَ وَجْهَه لِلَّه » « 1 » و جمله « وَمَنْ يُسْلِمْ وَجْهَه إِلَى اللَّه » « 2 » كه در اولى « لام » و در دومى « الى » به كار رفته است .
و در اينكه از ميان همه صفات خاصه پروردگار و در ميان الفاظى كه دلالت بر خلقت دارند مانند « بارئ » ، « خالق » و « بديع » فقط « فاطر » را برگزيد اشاره است به اينكه آن دينى كه ابراهيم ( ع ) از ميان اديان انتخابش كرده دين فطرت است . و لذا در قرآن كريم هم مكررا دين توحيد را به دين ابراهيم و دين حنيف و دين فطرت وصف كرده است . چون دين توحيد دينى است كه معارف و شرايع آن ، همه بر طبق خلقت انسان و نوع وجودش و بر وفق خصوصياتى كه در ذات او است و به هيچ وجه قابل تغيير و تبديل نيست ، بنا نهاده شده ، و بايد هم همين طور باشد چون به طور كلى دين عبارت است از « طريقه اى كه پيمودنش آدمى را به سعادت حقيقى و واقعيش برساند » و سعادت واقعى او رسيدن به غايت و هدفى است كه وضع تركيبات وجودش اجازه رسيدن به آن را به او بدهد . و خلاصه اينكه : مجهز به وسايل رسيدن به سوى آن هدف و تكامل باشد ، و محال است آدمى و يا هر مخلوق ديگرى به كمالى برسد كه بر حسب خلقتش مجهز به وسايل رسيدن به آن نباشد و يا مجهز به وسايلى باشد كه مخالف و ضد آن كمال باشد ، مثلا كار انسان به جايى برسد كه ديگر محتاج غذا و زناشويى و معاشرت و تشكيل اجتماع نباشد ، و حال آنكه او مجهز به جهاز هاضمه و جهاز تناسلى و شرايط معاشرت و اجتماع است ، و كارش به جايى برسد كه مانند مرغ در فضا طيران نموده و يا مانند ماهى در قعر دريا شنا كند ، در حالى كه مجهز به وسايل آن نيست .
پس دين صحيح و حق آن دينى است كه با نواميس فطرت و وضع خلقت بشر وفق دهد . و حاشا بر ساحت ربوبى حق ، كه آدمى و يا هر مكلف ديگرى را كه فرض شود به سوى سعادتى راهنمايى كند كه خلقتش موافق و مجهز به وسايل رسيدن به آن نباشد . پس اينكه بشر را دعوت به دين اسلام يعنى به خضوع در برابر حق تعالى كرده براى اين است كه خلقت بشر هم بر آن دلالت نموده و او را به سوى آن هدايت مىكند .
* ( « وَحاجَّه قَوْمُه قالَ أتُحاجُّونِّي فِي اللَّه وَقَدْ هَدانِ . . . » ) *
خداى تعالى احتجاجات ابراهيم ( ع ) را دو قسم كرده است : يكى آن احتجاجاتى كه تا كنون ابراهيم با مردم داشت ، و ديگر آن محاجه و مناظره اى است كه مردم
هامش
( 1 ) سوره بقره آيه 112
( 2 ) سوره لقمان آيه 22