وقتى گناه در نظر كسى مانوس شد ، خطر ارتكاب و وقوع در آن بيشتر مىشود ، چون نفس آدمى براى هر گناهى هوا و خواهشى دارد ، لذا بر شخص پرهيزكار لازم است علاوه بر اينكه با نيروى تقوا نفس خود را از ارتكاب محارم خدا ، جلوگيرى مىكند از مخالطه و آميزش با اهل معصيت و كسانى كه پرده حشمت خداى را دريدهاند نيز دورى جويد . آرى كسى كه در اطراف قرقگاه ، آمد و شد مىكند ، خطر قرق شكستنش بيشتر است . از اين بيان چند نكته روشن شد :
اول اينكه : اگر در آيه شريفه شريك جرم بودن را تنها از پرهيزكاران نفى نمود - و حال آنكه اين معنا اختصاص به پرهيزكاران نداشته و هيچ بيگناهى به جرم گنه كاران مؤاخذه نمىشود - براى اشاره به اين است كه كسانى كه از همنشينى با آنان ، پرهيز نمىكنند ايمن از اين نيستند كه سرانجام در سلك آنان درآمده و در نتيجه عذاب و مؤاخذه اى كه آنان مىبينند اينان نيز ببينند . و خلاصه ، تقدير كلام چنين است : متقين مادامى كه از همنشينى با گنه كاران بپرهيزند عذاب آنان را نخواهند داشت ، و اگر آنان را نهى مىكنيم ، براى اين است كه در پرهيز خود ، مستمر و پابرجا باشند ، يا اگر از محارم خدا پرهيز ندارند ، پرهيز كنند .
دوم اينكه : مقصود از تقوا در جمله * ( « وَما عَلَى الَّذِينَ يَتَّقُونَ » ) * تنها پرهيز از خصوص همنشينى با نامبردگان نيست ، بلكه مقصود پرهيز از همه گناهان است ، به خلاف تقوايى كه در جمله * ( « لَعَلَّهُمْ يَتَّقُونَ » ) * است كه مقصود از آن پرهيز از خصوص گناه مزبور است ، ممكن هم هست مقصود از تقواى اولى ، « اصل تقوا » و مقصود از دومى « كمال آن » و يا مقصود از اولى اجمال و از دومى تفصيل آن باشد . و بنا بر احتمال اخير ، ذكر « خوض كنندگان » به عنوان ذكر يكى از مواردى است كه فعلا منطبق با آن كلى و مجمل است .
البته ممكن است براى آيه ، معناى ديگرى هم كرد ، و آن اين است كه : مراد از تقواى اول ، « تقواى مؤمنين » و مراد از دومى « تقواى خوض كنندگان » باشد و تقدير كلام چنين باشد :
« و ليكن خوض كنندگان را تذكر دهيد ، باشد كه از اين عمل ناپسند بپرهيزند » .
سوم اينكه : كلمه « ذكرى » مفعول مطلقى است براى فعل مقدر ، و تقدير كلام : « و لكن نذكرهم ذكرى » و يا « ذكروهم ذكرى » است و نيز ممكن است كلمه مزبور را خبر از براى مبتداى محذوف و تقدير كلام را « و لكن هذا الامر ذكرى » يا مبتدا از براى خبر محذوف و تقدير را « و لكن عليك ذكريهم » دانست و اين بستگى دارد به اينكه ذهن خواننده كداميك از اين احتمالات را زودتر و بهتر بپذيرد .
* ( « وَذَرِ الَّذِينَ اتَّخَذُوا دِينَهُمْ لَعِباً وَلَهْواً . . . » ) *
راغب گفته است كلمه « بسل » هم به معناى ضميمه كردن چيزى است به چيز ديگر ، و
تفسير الميزان ( فارسي ) — صفحة 202
مساهمون: السيد محمدحسين الطباطبائي
ص٢٠٢