و نيز فرمود : « وَأَنْ لَيْسَ لِلإِنْسانِ إِلَّا ما سَعى » « 1 » .
در آخر آيه مورد بحث بعد از بيان حال دو طايفه نامبرده ، به صورت بيانى كلى خصوص شاكران را نام برده ، و از آن دو طايفه بيرون كرد ، و فرمود : * ( « وَسَنَجْزِي الشَّاكِرِينَ » ) * ، و اين نيست مگر به خاطر اينكه شاكران جز رضاى خدا را نمىجويند ، نه كارى به كار دنيا دارند ، و نه كارى به كار آخرت ، كه بيانش گذشت .
* ( « وَكَأَيِّنْ مِنْ نَبِيٍّ قاتَلَ مَعَه رِبِّيُّونَ كَثِيرٌ . . . » ) *
كلمه « كاين » كلمه اى است كه براى افاده كثرت به كار مىرود ، و در فارسى به معناى « چه بسا » است و كلمه « من » در اينجا بيانيه است ، و كلمه « ربيون » جمع كلمه « ربى » است ، كه نظير كلمه « ربانى » به معناى كسى است كه مختص براى رب العالمين باشد ، يعنى جز به كار خدا به هيچ كار ديگر مشغول نباشد ، ولى بعضى گفتهاند مراد از اين كلمه هزاران و مراد از كلمه « ربى » هزار است ، و كلمه ( استكانت ) كه مصدر فعل ( استكانوا ) است ، به معناى تضرع و زارى است .
و در اين آيه موعظتى و اعتبارى آميخته با عتاب ، و نيز تشويقى براى مؤمنين است ، تا به اين ربيون اقتدا كنند ، و در نتيجه خداى تعالى هم ثواب دنيا و حسن ثواب آخرت به ايشان بدهد همانطور كه به ربيون داد ، و ايشان را به خاطر احسانشان دوست بدارد ، همانطور كه آنان را بدين جهت دوست داشت . و خداى تعالى از فعل و قول آنان چيزهايى را براى مؤمنين حكايت كرد ، كه مايه عبرت آنان باشد ، و آن را شعار خود سازند تا مبتلا به كردار و گفتارى كه آنان در جنگ احد بدان مبتلا شدند نشوند ، گفتار و كردارى كه مرضى خداى تعالى نبود ، كه تا در نتيجه خدا نيز هم ثواب دنيا را به ايشان بدهد و هم ثواب آخرت را ، همانطور كه نسبت به آن ربيون جمع كرد ميان ثواب دنيا و ثواب آخرت .
و خداى تعالى در اين آيه بين ثواب دنيا و ثواب آخرت در تعبير فرقى قائل شد ، به اين معنا كه در باره ثواب دنيا تعبير كرد به ثواب دنيا ، ولى در باره آخرت تعبير كرد به « حسن ثواب آخرت » تا اشاره كرده باشد به اينكه ثواب آخرت قابل مقايسه با ثواب دنيا نيست بلكه منزلتى رفيعتر دارد .
هامش
( 1 ) يعنى انسان بهره اى ندارد جز همان تلاش خودش . . . « سوره نجم : 39 » .