آن را پس بگيريد ) عمر گفت : زنى در تشخيص حكم خدا به واقع رسيد و مردى به خطا رفت « 1 » .
مؤلف اين معنا را الدر المنثور از عبد الرزاق ، و ابن منذر از عبد الرحمن سلمى نيز نقل كردهاند ، و همچنين از سعيد بن منصور و ابى يعلى به سندى خوب از مسروق روايت كرده ، و در آن به جاى چهل اوقيه چهار صد درهم آمده « 2 » ، و نيز از سعيد بن منصور ، و عبد بن حميد ، از بكر بن عبد اللَّه مزنى آن را نقل كرده ، و اين روايات از نظر معنا نزديك به همند .
و نيز در آن كتاب آمده كه ابن جرير از عكرمة روايت كرده كه در باره آيه : * ( « وَلا تَنْكِحُوا ما نَكَحَ آباؤُكُمْ مِنَ النِّساءِ » ) * گفته است : اين آيه در باره ابى قيس پسر أسلت نازل شده ، كه بعد از مردن پدرش أسلت همسر او أم عبيد دختر ضمرة را ارث برد ، و نيز در باره اسود بن خلف نازل شده كه همسر پدرش خلف ، يعنى دختر ابى طلحة بن عبد العزى بن عثمان بن - عبد الدار را بعد از مرگ پدرش ارث برد ، و نيز در مورد صفوان بن اميه نازل شده ، كه همسر پدرش ، امية بن خلف يعنى فاخته دختر أسود بن مطلب بن اسد را بعد از مرگ پدر ارث برد ، و همچنين در مورد منظور بن رباب كه همسر پدرش رباب بن سيار يعنى مليكه دختر خارجه را بعد از مرگ پدر به ارث برد « 3 » .
و نيز در همان كتاب است كه ابن سعد ، از محمد بن كعب قرظى روايت كرده كه گفت : در جاهليت رسم چنين بود كه وقتى مردى از دنيا مىرفت ، و زنى از خود به جاى مىگذاشت ، پسرش از هر كس ديگرى مقدم بود بر اينكه با همسر پدر ازدواج كند ، - البته ، اگر مىخواست خودش با او ازدواج مىكرد ، و اگر مىخواست به ديگرى شوهرش مىداد - .
اين در مورد زن پدر بود ، نه زنى كه پسر از او متولد شده ، در همين دوره بود كه ابو قيس پسر أسلت از دنيا رفت ، و پسرش محصن به جايش نشست ، و با همسر پدر ازدواج كرد ، نه به او نفقه داد ، و نه چيزى از ارث پدر ، آن زن بعد از طلوع اسلام نزد رسول خدا ( ص ) شرفياب شد ، و جريان را به عرض آن جناب رسانيد ، حضرت فرمود : فعلا برگرد و شايد خداى تعالى در باره مسأله ات چيزى نازل كند ، و چيزى نگذشت كه آيه : * ( « وَلا تَنْكِحُوا ما نَكَحَ آباؤُكُمْ مِنَ النِّساءِ . . . » ) * نازل گرديد ، و نيز آيه شريفه : * ( « لا يَحِلُّ لَكُمْ أَنْ تَرِثُوا النِّساءَ كَرْهاً » ) * نازل شد « 4 » .
مؤلف قدس سره : در سابق رواياتى از طرق شيعه نقل شد ، كه بر اين داستان دلالت مىكرد .
هامش
( 1 و 2 ) الدر المنثور ، ج 2 ص 133 ط دار المعرفة بيروت .
( 3 و 4 ) الدر المنثور ج 2 ص 134 ط دار المعرفة ، بيروت .