جهانى دوم مورد قبول و پسند همه عالم بود ، بعد از جنگ نامبرده از روسيه رانده شد و روش بلشويكى جايش را اشغال كرد ؟ ! ، و به فرض هم كه براى اين رانده شدن و منقلب شدن آن در روسيه به روشى ديگر ، عذرى بتراشند ؟ چرا مرام دموكراتيك در ممالك چين ، لتونى ، استونى ، ليتوانى ، رومانى ، مجارستان و يوگسلاوى و كشورهايى ديگر به كمونيستى تبديل شد ؟ و نيز چرا با اينكه ساير كشورها را تهديد مىكرد و عميقا در آنها نيز ريشه كرده بود ، ناگهان اين گونه از ميان رفت ؟ .
و چرا همين كمونيستى نيز بعد از آنكه نزديك به چهل سال از عمرش گذشته و تقريبا بر نيمى از جمعيت دنيا حكومت مىكرد و دائما مبلغين آن و سردمدارانش به آن افتخار مىكردند و از فضيلت آن مىگفتند و اظهار مىداشتند كه : نظام كمونيستى تنها نظامى است كه به استبداد و استثمار دموكراسى آلوده نشده و كشورهايى را كه نظام كمونيستى بر آن حاكم بود بهشت موعود معرفى مىكردند ، اما ناگهان همان مبلغين و سردمداران كمونيست دو سال قبل « 1 » رهبر بى نظير اين رژيم يعنى استالين را به باد سرزنش و تقبيح گرفتند و اظهار نمودند كه :
حكومت 30 ساله ( سى سال حكومت استالين ) حكومت زور و استبداد و برده گيرى به نام كمونيست بود . و به ناچار در اين مدت حكومت او تاثير عظيمى در وضع قوانين و اجراى آن و ساير متعلقاتش داشت و تمامى اين انحرافات جز از اراده مستبدانه و روحيه استثمارگر و برده كشى و حكومت فردى كه بدون هيچ معيار و ملاكى هزاران نفر را مىكشت و هزاران نفر ديگر را زنده نگه مىداشت ، اقوامى را سعادتمند و اقوامى ديگر را بدبخت مىساخت و نشات نمىگرفت و خدا مىداند كه بعد از سردمداران فعلى چه كسانى بر سر كار آيند و چه بر سر مردم بيچاره بياورند ! .
چه بسيار سنن و آدابى كه ( اعم از درست و نادرست ) در جامعه رواج داشته و سپس به جهت عوامل مختلف ( كه مهمترينش خيانت سردمداران و سست اراده بودن پيروان آن مىباشد ) از آن جامعه رخت بر بسته است و كسى كه به كتابهاى تاريخ مراجعه كند به اين مطلب بر خورد مىكند .
اى كاش مىدانستم كه ( در نظر دانشمندان غربى ) چه فرقى است بين اسلام از آن جهت كه سنتى است اجتماعى ، و بين اين سنتها كه تغيير و تبديل يافته است و چگونه است
هامش
( 1 ) لازم به تذكر است كه مرحوم استاد علامه طباطبائى اين مطالب را در سال 1335 ش به رشته تحرير در آورده است .