و نيز اگر بشر در زير سايه چنين سنتى تحت تربيت صالح قرار گيرد ، تربيتى كه دو بالش « علم نافع » و « عمل صالح » باشد ، و آن گاه شروع كند به سير تكاملى در مدارج علم و عمل و سير به سوى سعادت واقعى خود ، البته تكامل هم مىكند و به خاطر داشتن آن سنت عادله و آن تربيت صحيح و آن علم و عمل نافع روز به روز گامهاى بلندترى هم در تكامل و بسوى سعادت بر مىدارد و هيچ احتياجى به دگرگون ساختن رژيم پيدا نمىكند ، پس صرف اينكه انسان از هر جهت بايد تكامل يابد و تحول بپذيرد ، دليل بر اين نيست كه حتى در امورى هم كه احتياجى به تحول ندارد و حتى هيچ عاقل و بصيرى تحول در آن را صحيح نمىداند تحول بپذيرد .
حال اگر بگويى همه آنهايى كه به عنوان مثال ذكر گرديد ، نيز در معرض تحول است و نمىتواند در معرض قرار نگيرد ، اعتقادات ، اخلاقيات كلى ، و امثال آن همه تحول را مىپذيرد ، چه ما بخواهيم و چه نخواهيم ، زيرا خوب و بد آنها هم با تغيير اوضاع اجتماعى و اختلافهاى محيطى و نيز با مرور زمان دگرگون گشته ، خوبش بد و بدش خوب مىشود ، پس اين صحيح نيست كه ما منكر شويم كه طرز فكر انسان جديد غير طرز فكر انسان قديم است و همچنين طرز فكر انسان استوايى غير طرز فكر انسان قطبى و انسان نقاط معتدله است و يا منكر شويم كه طرز فكر انسان خادم غير انسان مخدوم و انسان صحرانشين غير انسان شهرنشين و انسان ثروتمند غير انسان فقير است ، چون افكار و عقايد به خاطر اختلاف عوامل كه يا عامل زمانى است يا منطقه اى و يا وضع زندگى شخصى مختلف مىشود ، و بدون شك هر عقيده اى كه فرض كنيم هر قدر هم بديهى و روشن باشد با گذشت اعصار متحول مىگردد .
در پاسخ مىگوئيم اين اشكال فرع و نتيجه نظريه اى است كه مىگويد هيچ يك از علوم و آراى انسانى كليت ندارد ، بلكه صحت آنها نسبى است ، و لازمه اين نظريه در مساله مورد بحث ما اين مىشود كه حق و باطل و خير و شر هم امورى نسبى باشند و در نتيجه معارف كلى نظرى هم كه متعلق به مبدأ و معاد است و نيز آراى كلى علمى از قبيل : « اجتماع براى انسان بهتر از انفراد است » : و « عدل بهتر از ظلم است » حكم كلى نباشد ، بلكه درستى آنها به خاطر انطباقش با مورد باشد ، و هر جا مورد به خاطر زمان و اوضاع و احوال تغيير كرد آن حكم نيز تغيير كند ، و ما در جاى خود فساد اين نظريه را روشن نموده و گفتهايم : اگر در بعضى از موارد بطلان حكمى از احكام ثابت مىشود ، باعث آن نيست كه بطور كلى بگوئيم هيچ حكم كلى از احكام علوم و معارف كليت ندارد ، نه اين كليت باطل است .
و حاصل بيانى كه آنجا داشتيم اين است كه اين نظريه شامل قضاياى كلى نظرى و پاره اى از آراى كلى عملى نمىشود .
تفسير الميزان ( فارسي ) — صفحة 188
مساهمون: السيد محمدحسين الطباطبائي
ص١٨٨