و ناآشنايى به ديدگاه اسلام ، فردنگر و شخصپرست شدند ) توضيح اينكه اينان خود را يك انسان مستقل و غير وابسته به موجودات ديگر مىپندارند و هرگز نمىتوانند بپذيرند كه آن چنان وابسته و مرتبط به ديگرانند كه به هيچ وجه از خود استقلالى ندارند ، ( با اينكه مطلب همين طور است و هيچ انسانى مستقل از غير خود نيست ) ولى به خاطر داشتن چنين تفكرى در باره زندگى خود غير از جلب منافع به سوى شخص خود و دفع ضرر از شخص خود به هيچ چيز ديگر نمىانديشند و وقتى وضع خود را با وضع يك فرنگى مقايسه مىكنند ، كه او تا چه اندازه مراقب حق ديگران و خواهان آسايش ديگران است ، خود را و ملت خود را عقب مانده ، و آن فرنگى و همه فرنگىها را مترقى مىبيند ، و معلوم است كه از اين گونه افراد قضاوتى غير اين ، انتظار نمىرود .
و اما كسى كه اجتماعى فكر مىكند و همواره شخص خود را نصب العين خود نمىبيند ، بلكه خود را جزء لا ينفك و وابسته به اجتماع مىنگرد و منافع خود را جزئى از منافع اجتماع و خير اجتماع را خير خودش و شر اجتماع را شر خودش و همه حالات و اوصاف اجتماع را حال و وصف خودش مىبيند ، چنين انسانى تفكرى ديگر دارد ، قضاوتش نيز غير قضاوت غربزدگان ما است ، او در ارتباط با غير خود هرگز به افراد جامعه خود نمىپردازد ، و اهميتى بدان نداده ، بلكه تنها به كسانى مىپردازد كه از مجتمع خود خارجند .
خواننده محترم مىتواند با دقت در مثالى كه مىآوريم مطلب را روشنتر درك كند : تن انسان مجموعه اى است مركب از اعضا و قوايى چند كه همه به نوعى دست به دست هم داده و وحدتى حقيقى تشكيل دادهاند كه ما آن را انسانيت مىناميم ، و اين وحدت حقيقى باعث مىشود كه تك تك آن اعضا و آن قوا در تحت استقلال مجموع ، استقلال خود را از دست داده و در مجموع مستهلك شوند ، چشم و گوش و دست و پا و . . . هر يك عمل خود را انجام بدهد و از عملكرد خود لذت ببرد ، اما نه بطور استقلال ، بلكه لذت بردنش در ضمن لذت بردن انسان باشد .
در اين مثال هر يك از اعضا و قواى نام برده ، تمام همشان اين است كه از ميان موجودات خارج ، به آن موجودى بپردازند كه كل انسان يعنى انسان واحد مىخواهد به آن بپردازد . مثلا دست به كسى احسان مىكند و به او صدقه مىدهد كه انسان خواسته است به او احسان شود و به كسى سيلى مىزند كه انسان خواسته است او را آزار و اذيت كند ، و اما رفتار اين اعضا و اين قوا با يكديگر در عين اينكه همه در تحت فرمان يك انسانند ، كمتر ممكن است رفتارى ظالمانه باشد ، مثلا دست يك انسان چشم همان انسان را در آورد ، و يا به صورت
تفسير الميزان ( فارسي ) — صفحة 166
مساهمون: السيد محمدحسين الطباطبائي
ص١٦٦