معلوم است كه غير از نوبت اول ، از باب « آوردن اسم ظاهر در جاى ضمير » است ، يعنى در سه نوبت اخير مىتوانست به آوردن ضمير اكتفاء نموده و بفرمايد : « و ما كان ليطلعكم و لكنه يجتبى فامنوا به » ، ولى اينطور نفرمود بلكه در تمامى اين سه مورد نيز كلمه « اللَّه » را تكرار كرد و اين براى آن بوده كه در امورى كه در آن امور جز خداى تعالى متصف به الوهيت نمىشود ، از قبيل مساله : « امتحان » ، « اطلاع بر غيب » ، « اجتبا و برگزيدن رسل » و « شايستگى اينكه خلق به او ايمان بياورند ، نام خدا را برده باشد ، و مردم را در اين گونه امور به ياد خدا بيندازد » و . . .
* ( « وَلا يَحْسَبَنَّ الَّذِينَ يَبْخَلُونَ بِما آتاهُمُ اللَّه مِنْ فَضْلِه . . . » ) *
در دو آيه قبل مساله املا ( ميدان دادن به كفار ) را خاطر نشان كرد و از آنجايى كه حالت افراد بخيل كه مال خود را در راه خدا انفاق نمىكنند ، شبيه به حالت كفار بود ، چون بخيل هم مانند كفار به جمع مال افتخار مىكند ، لذا كلام در آنان را عطف كرد به كلامى كه در دو آيه قبل در مورد كفار داشت و خاطر نشان ساخت كه اين بخل هم مثل آن املا ، درد بى درمان بخيل است .
و اگر از « مال » تعبير كرد به * ( « بِما آتاهُمُ اللَّه مِنْ فَضْلِه » ) * « 1 » براى اين بود كه به وجهى اشاره كرده باشد به ملامت و مذمت بخيلان ، ( و فهمانده باشد كه اين طايفه آن قدر فرومايهاند كه مال را با اينكه صاحبش خدا است در راه خود خدا انفاق نمىكنند ) ، و اينكه دنبالش فرمود :
« سيطوقون . . . » ، خواست تا شر بودن بخل را تعليل كند ، و ظاهرا جمله : * ( « وَلِلَّه مِيراثُ السَّماواتِ . . . » ) *
حال باشد از كلمه * ( « يَوْمَ الْقِيامَةِ » ) * ، و همچنين جمله : * ( « وَاللَّه بِما تَعْمَلُونَ خَبِيرٌ » ) * .
البته احتمال بعيدى هم دارد كه جمله * ( « وَلِلَّه مِيراثُ السَّماواتِ . . . » ) * حال باشد از فاعل در جمله : « يبخلون . . . » ، و جمله : * ( « وَاللَّه بِما تَعْمَلُونَ خَبِيرٌ » ) * نيز حال از آن باشد ، و يا جمله اى از نو بوده باشد ، كه در اين صورت معنا چنين مىشود : بخل مىورزند در حالى كه ميراث آسمانها و زمين از آن خدا است و در حالى كه خدا بدانچه شما مىكنيد با خبر است .
بحث روايتى
در تفسير عياشى از امام باقر ع روايت آورده كه شخصى از آن جناب در باره
هامش
( 1 ) آنچه خدا از فضل خود به آنان داده .