يكديگر گفتند : ديديد كه نه محمد را كشتيد و نه دختران دشمن را به اسيرى با خود آورديد ، راستى كه چه ننگى به بار آورديد ، بايد برگرديد و كار را يك سره كنيد سرانجام تصميم گرفتند و خبرش به مدينه رسيد ، رسول خدا ( ص ) وقتى اين جريان را شنيد به مسلمين دستور داد تا به راه بيفتند ، مسلمانان ( كه هنوز خستگى جنگ احد از تنشان در نيامده بود ) به راه افتادند ، تا به حمراء الاسد و يا چاه ابى عتبه رسيدند ، ( ترديد از سفيان است ) مشركين ( وقتى خبر دار شدند باز ترسيدند و ) گفتند خوب است فعلا برگرديم و سال بعد به جنگ اقدام كنيم ، در نتيجه مشركين به مسلمانان نزديك نشدند ، و رسول خدا ( ص ) و مسلمانان برگشتند و همين حركت يكى از غزوات شمرده شد و خداى تعالى اين آيه را نازل كرد : * ( « الَّذِينَ اسْتَجابُوا لِلَّه وَالرَّسُولِ . . . » ) * قبلا هم ابو سفيان براى رسول خدا ( ص ) خط نشان كشيده و گفته بود : موعد شما در موسم سال آينده بدر ، يعنى همانجا كه ياران ما را كشتيد ، چون موسم بدر فرا رسيد ، آن طرف كه شجاع بود آماده قتال شد ، و خود را به بدر رسانيد ، تا اگر قتالى پيش آيد قتال كند و اگر پيش نيايد تجارت نمايد ، و آن طرف كه ترسو بودند حركت نكردند ، در نتيجه دسته اول يعنى مسلمانان به بدر آمدند ، و احدى از مشركين را در آنجا نديدند بناچار به كار خريد و فروش پرداختند و خداى تعالى در اين باره اين آيه را نازل كرد : * ( « فَانْقَلَبُوا بِنِعْمَةٍ مِنَ اللَّه وَفَضْلٍ . . . » ) * « 1 » .
مؤلف قدس سره : منظور ما از نقل اين روايت با اينكه با رعايت اختصار منافات داشت ( چون در مباحث روايتى خلاصه گيرى و نقل نمونه اى جامع از هر باب بسيار مؤثر و مفيد است ، و باعث بصيرت و آشنايى اهل بحث و تدبر مىشود ) اين بود كه اهل بحث متوجه اين نكته گردند كه آنچه در روايات اسباب نزول آمده ، اگر نگوئيم همه اش ، حد اقل بيشترش نظريه شخصى راويان است ، به اين معنا كه راويان آن احاديث غالبا حوادث تاريخى را نقل مىكنند ، آن گاه يكى از آيات كريمه قرآن را كه با آن حادثه مناسبتى دارد ضميمه نقل خود مىسازند و مردم خيال مىكنند كه آيه نامبرده اصلا در باره همان حادثه نازل شده ، و چه بسا همين عمل باعث شده كه يك آيه قطعه قطعه شود و يا چند آيه كه در يك سياق قرار دارند ، تكه تكه گردند ، و هر تكه اش را داراى تنزيلى مستقل بپندارند و در باره چند آيه اى كه پشت سر هم نازل شده بگويند : آن آيه اش در باره فلان حادثه و آيه دومش در باره آن حادثه ديگر ، و سومش در باره آن حادثه ديگر نازل شده است ، و در نتيجه نظم چنين آياتى به هم خورده ، سياقش به
هامش
( 1 ) الدر المنثور ج 2 ص 101 .