نمىتوان مثلًا بين دو حالت از رو و از پشت خوابيدن غايةالخلاف مشاهده كرد . اين دو حالت گرچه دو حالت متخالفند اما نهايت خلاف بين آنها وجود ندارد .
معناى ديگر براى وضع
متن
تنبيهٌ : للوضع معنيان آخران غيرالمعنى . . . ذات وضع بخلاف الوحدة .
ترجمه
براى وضع غير از معناى مقوله دو معناى ديگر است . يكى از آن دو عبارت است از اين كه شىء قابل اشارهء حسى باشد . و اشاره آن گونه كه از شفاء نقل شده ، عبارت است از تعيين جهت خاص جسم از ميان جهات اين عالم . بر اساس اين تعريف هر جسم و جسمانى به اين معنا قبول وضع مىنمايد .
لذا نقطه ، قابل وضع است به خلاف وحدت .
شرح
يكى از دو معناى ديگرى كه براى وضع شده اين است كه جسم ، قابل اشارهء حسيه باشد و بتوان به آن اشاره كرد و گفت آن جسم ، اين جا يا آن جاست و به تعبير شيخ الرّئيس بتوان به سبب آن جهت خاصى كه اكنون جسم بدان اختصاص دارد مشخص نمود و مثلًا گفت آن جسم در يمين يا در شمال يا در پيش يا در پشت قرار دارد .
بر اساس اين معناهر جسم و هر موجود جسمانى قابل اشارهء حسيه هست . مثلًا نقطه كه مقصود از آن اصطلاح فلسفى آن است نه معناى خطاطى آن كه زير حرف « باء » يا روى حرف « تا » قرار مىگيرد قابل اشاره حسيه است . نقطه به اصطلاح فلسفى پايان خط است . پايان خط گرچه از سنخ فقدان است ، اما فقدان مطلق نيست ، بلكه فقدان نسبى است ؛ يعنى پايان و فقدان اين امتداد . و اين معنا قابل اشاره است . يعنى مىتوان به آخر خط اشاره كرد و گفت اين نقطه ، پايان اين خط هست .
اما وحدت ، معقول ثانى فلسفى است . ظرف وجود آن ذهن است و در خارج