انطباق آنها بر زمان به واسطه حركات آنها مىباشد . مقصود از زمان در اينجا زمان عمومى است نه زمانى كه عبارت است از مقدار خود حركت همان گونه كه در تعريف متى مقصود از زمان ، زمان عمومى است .
همانطور كه قبلًا گفتيم هر حركت ، زمان مخصوص به خودش را دارد .
ماشينى كه از مبدئى حركت مىكند و مسافت را تا مقصد طى مىنمايد حركتش همراه با زمان خاص به آن هست . لذا مىگويند زمان عارض بر حركت و حركت معروض زمان است . حال مىخواهيم بگوييم هيئت نسبت حركت ماشين به زمان متاى بالذات و هيئت نسبت خود ماشين كه متحرك است به زمان ، متاى بالعرض مىباشد .
ملاك اين تقسيم اين است كه اگر چيزى مانند حركت ، بىواسطه بر زمان منطبق است آن متاى بالذات مىباشد . ولى اگر چيزى به واسطهء حركت ، بر زمان منطبق گشت مانند متحرك كه انطباق آن بر زمان به واسطهء حركت است در اين صورت ، نسبت متحرك به زمان متاى بالعرض مىباشد .
البته تقسيم بندى فوق در صورتى كه حركت در جواهر را نپذيريم اختصاص به اعراض خواهد داشت و براى جواهر ، متى وجود نخواهد داشت . لذا تقسيم بندى فوق ( تقسيم متى به بالذات و بالعرض ) بر اساس عدم حركت جوهرى است . اما اگر حركت جوهرى را پذيرفتيم فرقى بين نفس حركت و متحرك نخواهد بود ، زيرا بر اساس حركت جوهرى ، متحرك كه جوهر ذات يك شىء است عين حركت است و نسبت متحرك به زمان همان نسبت حركت به زمان خواهد بود . و منشأى براى تقسيم متى به مابالذات و مابالعرض وجود نخواهد داشت . بر اين اساس تمام عالم ماده داراى حركت بوده داراى متاى بالذات خواهند بود و جايى براى متاى بالعرض وجود نخواهد داشت .
اما اگر حركت جوهرى را نپذيرفتيم متحرك ، چيزى غير از حركت خواهد بود و
فروغ حكمت ( ترجمه وشرح نهاية الحكمه ) ( فارسى ) — صفحة 774
مساهمون: السيد محمدحسين الطباطبائي
ص٧٧٤