مثال زدهاند به خميدگى و راستى كه بر خط عارض مىگردد . و خط هم كم بوده عارض بر سطح و سطح عارض بر جسم تعليمى مىگردد . پس آنها در نهايت بر جسم عارض مىگردند . از اين رو ، اگر جسمى خميده يا راست است خميدگى و راستى اولًا بر مقدار و كميت آن عارض مىگردد سپس بر جسميت او از آن جهت كه مقدار دارد عارض مىگردد .
اقسام اينگونه از كيفيات را در سه خلاصه مىكنند اول شكل و زاويه دوم چيزى كه نه شكل است نه زاويه مانند خميدگى و راستى و سوم كيفياتى كه عارض بر عدد مىشوند مانند زوجيت و فرديت كه شرح هر كدام به زودى مىآيد .
براى كيف عارض بر عدد به زوجيت و فرديت و تربيع و تجذير مثال مىزنند .
« تربيع » عبارت است از اينكه عدد ما حاصل از ضرب جزيى از خودش در خودش باشد ، مانند عدد نُه كه حاصل از ضرب عدد سه در عدد سه مىباشد . « تجذير » عكس تربيع است ؛ يعنى عدد سه جذر عدد نه مىباشد .
« خلقت » كيف مختص به كم نيست
متن
وألْحَقَ بعضهم بالثلاثة الخلقة . . . وهما جنسان متباينان ، وذلك محال .
ترجمه
بعضى از حكما « 1 » به سه قسم قبلى ، قسم ديگرى به نام خلقت اضافه كردهاند ، و مرادشان از خلقت ، تركيبى از رنگ و شكل مىباشد . البته اين سخن مردود است ؛ زيرا براى خلقت ، ماهيت حقيقى كه وحدت حقيقى داشته باشد وجود ندارد ، بلكه آن از مركبات اعتبارى مىباشد . و چنان چه داراى ماهيتى باشد لازم مىآيد كه هم مندرج تحت كيف مبصر باشد و هم مندرج تحت كيف مختص به كم ، در حالى كه اين دو ، دو جنس متباين هستند . و اين محال است .
هامش
( 1 ) . مانند صدرالمتألهين ، در اسفار ، ج 4 ، ص 162 - 163