به علاوه آن كه عدد « كم » است ، و پيش از اين گفته شد كه در كمّ عادى كه او را فانى كند وجود دارد به اين معنا كه در او واحدى وجود دارد كه كسر مكرر او از عدد مورد نظر او را به صفر برساند . و اين با غير متناهى بودن بالفعل آن منافات دارد . چون غيرمتناهى هيچ گاه به صفر نمىرسد .
حال كه سلسلهء اعداد بالقوه غير متناهى لا يقفى شد ، اطلاق كل و مجموع و نصف و ثلث و ربع و ساير نسبتهاى كسرى در آن ، معنا ندارد ؛ زيرا چيزى كل يا مجموع دارد كه متناهى باشد ، همين طور است نصف و ثلث و ربع . اگر عدد بىنهايت شد نصف و ثلث و ربع از آن معنا ندارد . اين نسبتهاى كسرى در مواردى صحيح است كه عدد متناهى باشد مثلًا بگوييم نصف عدد صد يا ثلث از عدد سيصد يا ربع از عدد چهارصد .
فروغ حكمت ( ترجمه وشرح نهاية الحكمه ) ( فارسى ) — صفحة 651
مساهمون: السيد محمدحسين الطباطبائي
ص٦٥١