خاصيت دوم تقسيمپذيرى است خواه در خارج تقسيم شود « 1 » مانند عدد كه درخارج قابل تقسيم به اجزاء كوچكتر مىباشد . فى المثل عدد هشت كه به دو چهارتايى تقسيم مىشود يا مانند معدود عدد مانند هشت نفر انسان كه به دو تا چهار نفر انسان تقسيم مىشوند .
و خواه تقسيم در وهم باشد مانند غير عدد كه همان خط و سطح و جسم تعليمى است .
اين كه مؤلف تقسيم خط و سطح و جسم تعليمى را به وهم مقيد ساخت و فرمود اين امور فقط در قوهء واهمه قابل تقسيم هستند به اين دليل است كه امور فوق قابل تقسيم فكّى خارجى نيستند . زيرا آنها به جهت بساطت خود ، ماده ندارند تا آن ، قسمت را بپذيرد . لذا با ورود قسمت ، كميّت نخستين از بين مىرود .
فى المثل خطى كه در خارج يك متر است وقتى به دو نيم خط تقسيم شد خط يك مترى در خارج از بين مىرود و دو نيم خط ديگر به جاى آن موجود مىشود . پس خط قابل انفصال خارجى نيست . زيرا بايد قابل و مقبول در وجود با هم مجتمع باشند و در كم چنين نيست .
البته بديهى است چيزى كه تقسيم خارجى دارد ، مثل عدد ، تقسيم وهمى هم مىپذيرد ، اما چيزى كه تقسيم وهمى دارد به طور لزوم تقسيم خارجى ندارد . ممكن است تقسيم خارجى داشتهباشد و يا نداشتهباشد .
هامش
( 1 ) . كم منفصل منحصر است به عدد و از اين جهت آن را منفصل گويند كه اجزاء و آحاد آن به طور حقيقى ازيكديگر جدا هستند و ميان آنها حد مشترك وجود ندارد . به عبارت ديگر عدد مانند خط نيست كه مىتوان حد مشتركى چون نقطه در آن فرض كرد . نقطه فرضى حد مشتركى است در خط كه مىتواند آغاز يك قطعه از خط و پايان قطعهء ديگر باشد .
اگر در عدد جزء مشتركى فرض كنيم كه داخل در عدد است مثلًا براى عدد پنج كه به يك سه تايى و يك دوتايى تقسيم شده حد مشتركى وجود داشتهباشد لازم مىآيد كه عدد پنج عدد چهار باشد زيرا يك واحد آن ميان سه و دو مشترك است و اگر آن واحد مشترك ، خارج از پنج باشد لازم مىآيد كه عدد پنج عدد شش باشد زيرا علاوه بر پنج يك واحد ديگر مشترك براى آن وجود دارد