تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بحار الأنوار (ج67 و 68) (فارسى) — صفحة 359

مساهمون:

ص٣٥٩
كه در گذشته اتفاق افتاده در ذهن انسان خطور كند اين توجه ذهن را فكر و تذكر و ياد آورى گويند و اگر چيزى كه اكنون و در حال حاضر موجود است فكر انسان را جلب نمايد به اين حالت ادراك و شعور گويند . و اگر توجه بآينده نمايد و احتمال وجود آن چيز در آينده داده شود و وجود و تحقق آن قوى باشد كه انسان تقريبا اطمينان بوجودش داشته باشد اين حالت را توقع و انتظار گويند . اگر آن شىء مورد انتظار مكروه و ناپسند باشد و انسان احساس ناراحتى و رنج نمايد به اين حالت خوف و اشفاق گويند و اگر محبوب و مورد علاقه قلبى انسان باشد بطورى كه از فكر آن لذت قلبى پيدا شود و انسان احساس سرور و نشاطى در خود ببيند به اين حالت رجاء و اميد گويند . بنا بر اين رجاء و اميد سرور و نشاط قلبى است كه در حالت انتظار مطلوب و محبوب خود بسر ميبرد ولى آن مطلوب و مقصودى كه انسان انتظار حصول آن را دارد لا بد مقدمات و اسبابى لازم دارد تا موجود شود حال اگر انتظار انسان پس از وجود و ايجاد اكثر مقدمات و اسباب باشد البته اسم رجاء و اميد در چنين موقعى بجا و صحيح است ولى اگر بدون تهيه مقدمات و تنظيم و ترتيب اسباب در انتظار حصول مقصود باشد در اين صورت استعمال رجاء و اميد بى جا و غير صحيح ، بلكه اطلاق نام غرور و فريب و حماقت و سفاهت صحيح‌تر و مناسب‌تر است . قسم سوم اين است كه وضع مقدمات مبهم است و كاملا روشن نيست كه اسباب و وسائل حصول مطلوب و مقصود موجود است و يا مقدمات مهيا و فراهم نيست در اين صورت هم رجاء و اميد معنا ندارد و اين حالت را تمنا و آرزو بايد گفت چون بدون اطلاع و آگاهى از بود و نبود مقدمات و اسباب آرزوى آن را داشته و جز يك ميل قلبى و خواهش درونى چيزى نيست . خلاصه مطلب اينكه بيم و اميد و خوف و رجاء در موردى است كه قضيه صد در صد و قطعى نباشد و حصول و عدم حصولش مورد ترديد باشد چون هنگامى كه موضوع مسلم الوقوع و قطعى باشد گفتن ترس و رجاء مورد ندارد مثلا غلط است كه انسان بگويد طلوع آفتاب را هنگام طلوع اميدوارم و يا از غروب آفتاب بهنگام غروب ميترسم . آرى صحيح است مثلا گفته شود : من اميدوارم باران بيايد و يا از نيامدن باران ميترسم . البته صاحبدلان و آنان كه در صدد تربيت باطن و تصفيه دل هستند ، متوجهند و ميدانند كه دنيا مزرعه و كشتگاه آخرت است و دل انسان زمين آماده كشت است و ايمان هم بذرى است كه در اين زمين افشانده مىشود و طاعات و عبادات و كارهاى نيك بمنزله شخم و آماده نمودن زمين و ترتيب نهرها و آب يارى و پرورش اين زمين و بذر است . و آن دلى كه تمام توجهش به دنيا و امور مادى است مانند زمين شوره‌زارى است كه بذر افشانى بىنتيجه و رشد و نموى نخواهد داشت . روز قيامت هم فصل خرمن و زمان دستيابى بحاصل است و هيچ كس جز كشته خود چيز ديگرى