تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سيرتنا وسنتنا ، سيرة نبينا وسنته ( راه و روش ما راه و روش پيامبر ( ص ) ما است ) ( فارسى ) — صفحة 260

مساهمون:

ص٢٦٠
عبوديت و اظهار ذلّت در برابر او ببهترين و روشنترين مظاهرش ، جلوه‌گر مىباشد ! . آيا سزاوارتر اين نيست كه انسان ، بتربتى سجده كند كه در آن ، دلائل آشكار توحيد و نشانه‌هائى از خودگذشتگى در برابر او است ؟ ، تربتى كه برّقت قلب ، به مهر درون ، بعاطفه و محبّت ، دعوت مىكند ! . آيا بهتر و برتر اين نيست كه سجده‌گاه انسان ، از تربتى انتخاب شود كه در چهرهء آن ، چشمه‌سارهائى از خون ، جوشيدن گرفته و برنگ محبّت خدا ، رنگاميزى شده و براساس سنّت خدا و ولاى ناب او ، سازمان يافته است ؟ . تربتى كه سرشته از خون كسيست كه خداوند جليل ، پاكش دانسته و دوستيش را پاداش رسالت حضرت ختمى مرتبت ، قرار داده است ! . تربتى كه با خون سرور جوانان بهشت ، خمير شده است ، سروريكه محبوب خدا و رسول او ، و امانت محمد ( صلى اللّه عليه و آله ) ، در نزد امّت اسلام است . - چنان كه در سنّت نبوى آمده - بنابراين دو اصل ، ما ، قطعات و پاره‌هائى از تربت كربلا - به شكل مهر ، - همراه برميداريم و بر آن ، سجده ميكنيم . چنان كه فقيه پيشين اسلام ، - مسروق بن الاجدع - پيوسته ، همراه خود ، پاره خشتى از خاك مدينه منوّره برميداشت و بر آن ، سجده مينمود . اين مرد ، ( مرد كوچكى نبود ) . خود ، تربيت شدهء خلفاى راشدين و فقيه مدينه بود . در آنجا به كار تدريس سنّت ، اشتغال داشت . و دامن او از لوث بدعت ، مبّرا است . [ و حافظ ، ابن عساكر ، در - تاريخ شام - در شرح‌حال « ابو الحسن ، على ابن عبد اللّه عباسى » باسناد خود ، چنين روايت مىكند : « ابو الحسن ، بكسان خود - در مكه معظمه - نوشت : قطعه‌اى از سنگ - كوه مروه - براى من بفرستيد كه در اوقات نماز ، به آن سجده كنم . » اين داستان را « سيد سمهودى » در كتاب - وفاء الوفاء - نقل كرده است . ابو الحسن ، على بن عبد اللّه عباسى ، كسى استكه در زهد و تقوى ، نام نيكو داشت