حضرت ، فرمود : فرزند منست !
آنگاه ، رسولخدا ( صلى اللّه عليه و سلم ) ، - حسين - را گرفت و بر دامن خود نشاند .
جبرئيل گفت : امّتت او را خواهند كشت !
حضرت فرمود : امّت من !
گفت : آرى ! و اگر بخواهى از آن سرزمينى كه در آنجا كشته مىشود ، آگاهت سازم .
آنگاه جبرئيل ، با دست ، بسرزمين طف - كه در عراق است - اشاره نمود .
و از آنجا خاكى سرخ رنگ ، برداشت و برسولخدا نشان داد . »
سيد محمود مدنى ، در كتاب « الصّراط السّوى » اين روايت را آورده و گفته است :
« اين روايت را - ابن سعد - به همين عبارت ، نقل كرده ، با اين تفاوت كه جملهاى را در آخر حديث ، اضافه نموده و آن جمله اينست :
اين ، از تربت قتلگاه او است »
سندها همه صحيح ، و راويان آن از رجال - صحاح ستّ - و همه موثقاند . و شرح حال آنان خواهد آمد .
اسناد ديگر روايت
حافظ - ابو القاسم طبرانى - در كتاب « المعجم الكبير » - آنجا كه شرح حال « حسين عليه السلام » را آورده - ميگويد :
« احمد بن رشدين مصرى ، از عمرو بن خالد حرانى ، از ابن لهيعه ، از ابو الاسود ، از عروة بن زبير ، از عايشه رضى اللّه عنها برايم حديث كرد كه :
حسين بن على رضى اللّه عنه ، بر رسولخدا صلى اللّه عليه - هنگاميكه بآنحضرت ، وحى ميشد - وارد گرديد ، و بشانهء آن جناب ، بالا رفت ، و بر پشت وى بازى كردن گرفت در حالى كه آنحضرت ، خم شده بود .
جبرئيل ، برسول اللّه صلى اللّه عليه عرض كرد :
اى محمد ! آيا او را دوست ميدارى ؟