تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رسالة الولاية ( ولايت نامه ) ( فارسى ) — صفحة 130

مساهمون:

ص١٣٠
مىترساند . هرگاه چنين شد ، از مردم فرار مىكند و از سراى فانى به سراى جاويدان منتقل مىشود ؛ از خانهء شيطان قدم به خانهء رحمن مىگذارد . اى احمد ! او را به هيبت خودم زينت بدهم ؛ پس اين است زندگانى گوارا و حيات جاويدان ، و اين است مقام آنان كه از خدا راضى هستند . هركسى رضاى مرا به دست آورد او را ملازم سه خصلت گردانم : معرفتى كه با آن نادانى آميخته نباشد ، ذكرى كه با آن فراموشى آميخته نباشد ، دوستىاى كه با آن دوستى ، محبت آفريدگانم را اختيار نكند ؛ پس هرگاه مرا دوست دارد من هم او را دوست دارم و چشم دلش را به جلال و بزرگىام باز كنم و آفريدگان خاصّم را از او پوشيده ندارم . و در تاريكى شب و روشنايى روز با او سخن گويم ، به طورى كه سخن گفتن او با آفريدگانم قطع شود و با آنان همنشينى نكند و سخنان خود و فرشتگانم را بشنود و او را به رازهايى كه از مردم پنهان داشتم آگاه كنم و لباس شرم بر اندامش بپوشانم ، تا اينكه تمام مردم از او شرم كنند و بر زمين راه رود و آمرزيده باشد و دل او را شنوا و بينا قرار دهم و چيزى بر او پوشيده نماند از بهشت و دوزخ . و او را از آنچه كه بر مردم مىگذرد روز قيامت از هول و شدت عذاب آگاه كنم و او را بر حساب بينوايان و ثروتمندان و دانايان و نادانان با خبر كنم و گور او را روشن كنم ، تا اينكه نكير و منكر بر وى فرود آيند و از او پرسش كنند او غصهء مرگ و تاريكى قبر و لحد و بيم روز قيامت را نبيند ، تا اينكه برايش ميزان را نصب كنم و نامهء عملش را بگشايم ، نامهء او را به دست راستش بگذارم و نوشته‌اش را بخواند ، بعد بين خود و او ترجمه‌كننده‌اى قرار ندهم و بىواسطه با او سخن گويم . پس اينها كه گفته شد نشانه‌هاى دوستان است . يا احمد ! همت خود را يكى قرار ده و يك زبان داشته باش ، بدن