تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رسالة الولاية ( ولايت نامه ) ( فارسى ) — صفحة 132

مساهمون:

ص١٣٢
فرمود : بنده‌اى است كه خدا دلش را نورانى فرموده است ؛ بصيرت يافتى ، ثابت باش . ) « 1 »
هامش
( 1 ) . مولانا ، اين عارف رازدان و خدابين كه غواص اقيانوس معانى و معارف و قدوهء اصحاب معرفت است حكايت ديدار حضرت رسول ( ص ) با زيد را در كمال شيوايى و زيبايى كه خاصّ چنين عارف سخن‌دان و گوهرشناسى است به نظم كشيده است كه ما ابيات او را در اين‌باره نقل مىكنيم ، باشد كه مايهء جلا و روشنى قلوب ارباب معرفت گردد :گفت پيغمبر صباحى زيد را * كيف اصبحت اى رفيق باصفا گفت عبدا مؤمنا ، باز اوش گفت * كو نشان از باغ ايمان گر شكفت گفت تشنه بوده‌ام من روزها * شب نخفتستم ز عشق و سوزها تا ز روز و شب جدا گشتم چنان * كه ز اسپر بگذرد نوك سنان كه از آن سو جملهء ملت يكيست * صد هزاران سال و يك ساعت يكيست هست ازل را و ابد را اتحاد * عقل را ره نيست سوى افتقاد گفت از اين ره كو ره آوردى بيار * در خور فهم و عقول اين ديار گفت خلقان چون ببينند آسمان * من ببينم عرش را با عرشيان هشت جنّت هفت دوزخ پيش من * هست پيدا همچو بت پيش شمن يك به يك وامىشناسم خلق را * همچو گندم من ز جو در آسيا كه بهشتى كه و بيگانه كى است * پيش من پيدا چو مار و ماهى است جمله را چون روز رستاخيز من * فاش مىبينم عيان از مرد و زن هين بگويم يا فرو بندم نفس * لب گزيدش مصطفى يعنى كه بس يا رسول اللّه بگويم سّر حشر * در جهان پيدا كنم امروز نشر هل مرا تا پرده‌ها را بردرم * تا چو خورشيدى بتابد گوهرم تا كسوف آيد ز من خورشيد را * تا نمايم نخل را و بيد را وانمايم راز رستاخيز را * نقد را و نقد قلب آميز را دست‌ها ببريده اصحاب شمال * وا نمايم رنگ كفر و رنگ آل واگشايم هفت سوراخ نفاق * در ضياى ماه بىخسف و محاق وانمايم من پلاس اشقيا * بشنوانم طبل و كوس انبيا دوزخ و جنات و برزخ در ميان * پيش چشم كافران آرم عيان وانمايم حوض كوثر را به جوش * كاب بر روشان زند بانگش به گوش وان كسان كه تشنه گردش مىزيند * يك به يك را وانمايم تا كىاند مىبسايد دوششان بر دوش من * نعره‌هاشان مىرسد در گوش من اهل جنت پيش چشمم ز اختيار * دركشيده يك به يك را در كنار-
رسالة الولاية ( ولايت نامه ) ( فارسى ) — صفحة 132 | السيد محمدحسين الطباطبائي / همايون همتى