أضع كتابه فى يمينه ، فيقرئه منشورا ، ثمّ لا أجعل بينى و بينه ترجمانا فهذه صفات المحبّين .
يا أحمد ! إجعل همّك همّا واحدا ، و اجعل لسانك لسانا واحدا ، و اجعل بدنك حيّا لا يغفل أبدا ، من يغفل عنّى لا أبالى فى أىّ واد هلك . « 1 »
( يا احمد ! مىدانى چه زندگىاى گواراتر و چه زنده بودنى بادوامتر است ؟ عرض كرد : بار خدايا ، نه . فرمود : اما زندگى گوارا آن است كه در ذكر من سستى نكند و نعمت مرا از خاطر نبرد و جاهل به حق من نباشد ، رضا و خشنودى مرا شب و روز بجويد ، و اما زنده بودن هميشگى آن است كه آنچنان نفسش را تربيت كند كه دنيا در نظرش پست و در چشمش كوچك ، و آخرت در نظرش بزرگ گردد . و خواستهء مرا بر خواستههاى خودش مقدم دارد ، و رضا و خشنودى مرا اختيار كند و حق مرا بزرگ شمرد ، و دانش مرا نسبت به خودش به خاطر سپارد و مرا در شب و روز هنگام انجام دادن هر گناه و نافرمانى فراموش نكند ، و دلش را از آنچه كه من خوش ندارم دور كند ، و شيطان و وسوسهء او را دشمن دارد و براى شيطان بر دلش راهى قرار ندهد . اگر چنين كرد دوستى خود را در دلش جايگزين كنم تا اينكه دلش را در اختيار خود قرار دهم و از دنيا باز دارم و سرگرم آخرتش كنم و از نعمتهاى تازهاى كه دوستانم را بهرهمند كردهام او را هم بهرهمند كنم و چشم و گوش و دلش را باز كنم تا اينكه به وسيلهء دلش بشنود و نگاه كند به جلال و بزرگى من ، و دنيا بر او تنگ و لذتهاى دنيا را دشمن دارد و او را از دنيا و هرچه كه در او است بترسانم همانطور كه چوپان گوسفندهايش را از چراگاههاى خطرناك و نابودكننده
هامش
( 1 ) . ارشاد القلوب ، ج 1 ، ص 379 و 380 . - و .