فأجابك و لا حظته فصعق لجلالك ، فناجيته سرّا و عمل لك جهرا . ( خدايا ، بريدن كاملى از خلق به سوى خود به من عنايت كن و ديدههاى دلمان را به نور توجه به سوى خود روشن گردان تا ديدههاى دل ، پردههاى نور تو را پاره كند و به مخزن اصلى بزرگى و عظمت برسد و ارواح ما آويختهء به عزت مقدست گردد . خدايا ، از كسانى قرارم ده كه او را خواندى و پاسخت داد ، و در معرض توجه قرارش دادى و او در برابر جلال تو مدهوش گشت و در پنهانى با او به رازگويى پرداختى ولى او آشكارا برايت كار كرد . )
تا آنجا كه عرض مىكند :
إلهى و الحقنى بنور عزّك الأبهج ، فأكون لك عارفا و عن سواك منحرفا . ( خدايا مرا به نور درخشان عزتت برسان تا عارف به ذاتت باشم و از غير تو روگردان باشم . )
كه اين ادعا مشتمل بر مقدمه و ذى المقدمه ، يعنى « سلوك » و « شهود » هر دو با هم است و در كتاب « عدّة الدّاعى » تأليف ابن فهد ، از وهب بن منبة روايت شده است كه خداوند به داوود عليه السّلام وحى كرد :
يا داوود ! ذكرى للذّاكرين ، و جنّتى للمطيعين ، و حبّى للمشتاقين ، و أنا خاصّة للمحبّين . ( اى داوود ! ياد من از آن يادآوران است و بهشت من از آن مطيعان است و دوستىام براى مشتاقان است و خود مخصوص محبانم . )
سپس خداوند ذات آنان را نيز فانى ساخته و اسم و رسم آنان را محو مىگرداند و خود در مقام آنان مىنشيند و در آخر رسالهء « توحيد » آمده است كه اين برتر از آن است كه با لفظى بيان شود يا اشارهاى بدان شود و حتى اطلاق مقام به آن نيز از روى مجاز است و اين همان درى است از مقامات كه خداوند بر روى
رسالة الولاية ( ولايت نامه ) ( فارسى ) — صفحة 126
مساهمون: السيد محمدحسين الطباطبائي
ص١٢٦