مىشود . پس هيچ كمالى بالاتر از كمال جسمى نمىخواهد ، زيرا به جز آن باور و اعتقاد ندارد ، پس چنين كسى پايينتر از مرتبهء علم به خداوند قرار دارد و متوقف در مرتبهء عمل است . و از نظر قول و عمل و حسن خلق چنان است كه گويى پردههاى غيب از برابر ديدگان او كنار رفته و پشت پرده براى او مكشوف و آشكار گشته است و از ديد او پنهان نيست ، در حالى كه واقع امر چنين نيست و او از مشاهدهء پشت پرده نااميد است و تنها پس از مرگ آن را مشاهده مىكند .
پس چنين كسى تنها داراى عمل صالح و ثواب و پاداش درخور است و بالاتر از اين به او داده نمىشود :
وَ لَوْ بَسَطَ اللَّهُ الرِّزْقَ لِعِبادِهِ لَبَغَوْا فِي الْأَرْضِ وَ لكِنْ يُنَزِّلُ بِقَدَرٍ ما يَشاءُ إِنَّهُ بِعِبادِهِ خَبِيرٌ بَصِيرٌ .
« 1 » ( و اگر خدا روزى بندگان را وسيع و فراوان كند در روى زمين ظلم و طغيان بسيار كنند ، ليكن روزى خلق را به اندازهاى كه بخواهد نازل مىكند ، كه خدا به احوال بندگانش بصير و آگاه است . )
و اينان نيز دستهاى ديگر از مردمند و رتبه و مقامشان در علم و عمل نيز همان است كه گفته شد . اين دسته با دستهء نخست از نظر علم مشتركند و به لحاظ عمل با آنها تفاوت دارند .
اما هنگامىكه يكى از محبان و مشتاقان خداوند را در نظر آوريم - و چنين شخصى كسى است كه بارقهء محبت و جذبهء شوق به لقاء اللّه وجود او را فراگرفته است و تمامى اركان هستىاش را عشق و محبت دربرگرفته و اندرون جانش را پريشان و مضطرب ساخته و دلش را سوزان و گدازان از عشق و محبت كرده است و هوش را از سرش ربوده و دل از دنيا و زينتهاى آن برگرفته است ، و همت او هرگز مصروف سراى آخرت و نعمتهاى آن نمىگردد - محب دين خود را در محبوب مىبيند و مطلوب خود را هم در مطلوب محبوب مىجويد . چنين كسى ، چون مىشنود كه خداوند سبحان به بندگانش مىفرمايد :
هامش
( 1 ) . شورى / 27