داده است ، هيچ مجال و فرصتى براى غور و بررسى و كاوش در آيات و كلمات خداوند پيدا نمىكند و تنها به طور اجمال به آنچه مىشنود باور و ايمان دارد . و از اعمال صالحه و كارهاى نيك ، آنچه را كه مزاحم دنياى او نباشد انجام مىدهد .
پس نزد چنين كسى دنيا اصل است و دين فرع آن . به همين جهت رفتار او با گفتارش و علم او با عملش تضاد دارد . مثلا مىبينى كه مىگويد همانا خداوند شنوا و داناست و در عين حال مرتكب هر گناه و منكرى مىشود و ترك واجب مىكند . و نيز او را مىبينى كه ايمان دارد به اينكه خداوند تنها صاحب و سرپرست بندگان است و هر شيئى رو به سوى او دارد ، ولى در عين حال همين شخص در برابر غير خدا خاضع و تسليم است و غير او را معبود مىگيرد ؛ هنگامى كه اندك چيزى از كالاى بىارزش دنيا در جايى ببيند به هر شيطانى كه او را به عذاب جهنم فرا مىخواند شتابان و سراسيمه رو مىآورد و اينقدر درك و فهم ندارد كه آگاه شود و بداند اشياء جز جسم و جسمانيات چيزى نيستند و فراتر از اين اوهام بىارزش چيز ديگرى وجود دارد ؛ ايمان دارد به اينكه خداوند داراى عرشى است كه احكام مربوط به آفريدگان را از آنجا صادر مىكند و كارگزاران او در آسمان و زمين كه همان فرشتگانند آن احكام را اجرا مىكنند و تمام هستى ملك او است و تمام مخلوقات بندهء او و او بندگان خويش را كه همين بدنهاى محسوس باشند در اين سراى دنيا به تكاليفى مكلف كرده است ؛ سپس آنها را مىميراند و از پس هستى آنان را رهسپار ديار نيستى مىكند ، آنگاه زمانى مىآيد كه دنيا ويران مىشود و روزى فرا خواهد رسيد كه خداوند دوباره خلق را زنده مىكند و آنان را در آن روز كه روز گرد آمدن است فراهم مىآورد ، نيكوكاران را به بهشتى كه جز خواهشهاى نفسانى در آن نيست پاداش مىدهد و ستمكاران را نيز به آتشى كه جز شعله و زبانه در آن نيست به كيفر مىرساند و همهء اينها از نظر سياست حكومت و سلطنت و ابهت و عزت و اجراى حكم مجازات رعيت به شيوهاى است كه يكى از پادشاهان ما انجام مىدهد نه چيزى بيشتر و بالاتر از آن ، پس اينان يك دسته از مردمند و آن هم مقام و عملشان است .
رسالة الولاية ( ولايت نامه ) ( فارسى ) — صفحة 94
مساهمون: السيد محمدحسين الطباطبائي
ص٩٤