تراوانكور « 1 » و كوچين « 2 » با هم يكى شدند و ايالت كرالا را به وجود آوردند . ميسور براى خود واحد فدرالى شد . صدها دولت كوچك در واحدهاى بزرگ حل شدند . معدودى از شاهزادگان مانند راجههاى ميسور و تراوانكور اجازه يافتند تا پيشواى اسمى دولتهاى خود باشند ، اما قدرتى برايشان باقى نمانده بود .
تمام اين دولتها ساختار دموكراتيك يكنواخت پيدا كردند . پارهاى از شاهزادگان با قبول پستهاى دولتى يا ارتشى با شرايط نوين روبرو شدند ، جمعى هم به بازرگانى پرداختند . به عنوان يك طبقه و شيئى عتيقه به جا ماندهاند ، اما به عنوان يك عامل سياسى از ميان رفتهاند .
سه استثنايى ، كه پيش از اعلام استقلال به دولت مركزى نپيوستند ، كشمير ، حيدرآباد و جوناگاده « 3 » بود . جوناگاده بندر كوچكى در كرانه كتيوار بود كه جمعيتى هندو و نوابى مسلمان داشت . نواب مىخواست به پاكستان بپيوندد اما پس از چند هفته ارتش هند آنجا را اشغال و پس از همهپرسى با هند متحد شد . پاكستان اعتراض كرد اما عكس العملى نشان نداد زيرا چنين اتصالى برايش اهميت نداشت . حيدرآباد مقولهاى جداگانه بود . هرچند اكثريت جمعيت آنجا ( هشتاد و پنج درصد ) هندو بود اما دولتى مسلمان داشت ، كه از روزگار مغولان باقى مانده بود . هميشه ادعا مىكرد از متحدان انگلستان است و نه يكى از مستعمرات آن . اما اطراف اين دولت را سرزمينهاى هندى دوره كرده بود . هيچ دولت هندى نمىتوانست اجازه دهد چنين سرزمين وسيعى مستقلا ، و شايد ناسازگار و ستيزهجو ، در ميان خاك او باشد . نظام حيدرآباد با تغيير موضع و بهانهگيرى طفره مىرفت . شرايط بسيار هوسانگيزى را كه انگلستان براى وصل شدن به هند پيشنهاد كرده بود رد كرد . اجازه داد تا تشكيلاتى افراطى موسوم به « رضاكار » بر امور تسلط يابد . همين بهانهاى شد
هامش
( 1 ) .Travancore( 2 ) .Cochin( 3 ) .Junagadh