تفسير فرمانهاى شاهان مغول اختلاف و مناقشه داشت . هر چند به ظاهر موقعيتى استوار داشت امّا بىنقاط ضعف هم نبود . سرزمين هندوها بر اقليتى متشكل از نجباى مسلمان اتكا داشت . حتى نيروى مسلح لازم براى ادارهء سرزمينى كه مردم آن ستيزهخو نبودند را نداشت . به گونهاى فزاينده براى ادارهء امور نياز به كمك و پشتيبانى صرافان و سرمايهداران هندو داشت .
نجباى مسلمان هم با يكديگر متّحد و متفق نبودند . نه روحيهء قوى داشتند و نه نظرات صائب . اگر فرمانروايى قوى سر كار بود اين نقاط ضعف به چشم نمىآمد ، امّا اگر فردى ضعيف و بىاراده مسئوليت را به عهده داشت ، بروز مشكلات جدى حتمى بود .
اللّه وردى در آوريل 1756 مرد . نوهء او ، سراج الدوله ، جوانى بيست ساله ، مصدر امور شد . مردد و كلهشق بود . نمىدانيم آيا با گذشت زمان صاحب تعادل روحى مىشد يا نه زيرا از همان آغاز سلطنت دچار بحرانهاى پياپى شد . خود را فرمانرواى كشورى يافت كه عملا مستقل بود . زيرا حكومت دهلى در كشمكش ميان افغانها و ماراتاها ، داشت نابود مىشد . اوضاع خود بنگال نيز آشفته بود . تعدادى از نزديكانش با سلطنت او مخالف بودند .
سرشناسان هندو از اين كه اقليتى مسلمان بر آنان حكومت كند ناراضى بودند .
افزون بر اين محسوس بود كه كمپانىهاى انگليس و فرانسوى تدارك مىديدند تا از نو با يكديگر درگير شوند . در شمال افغانها كميتى نامعلوم بودند . ميان ترس از اروپاييان و منابع محلى كه در اختيار اروپاييان بود تناسبى وجود نداشت . در آن هنگام كمپانى انگليس به گونهاى قابل ملاحظه در بنگال آلودگى و مشغوليت داشت . فرمان سال 1717 شاه مغولى عملا به شركت انگليسى حقّ آزادى در تجارت داده بود . شبكهء راهآبههاى بنگال نيز راه نفوذ به داخل بنگال را گشود و فرصت انواع استفادهها را فراهم آورده بود . توسعهء تجارت نمك شورهء مورد نياز توليد باروت ، براى جنگهاى اروپا ، بر رونق تجارت پارچههاى پنبهاى و ابريشمى و شكر افزوده بود . اما آن روى سكه
تاريخ هند ( فارسى ) — صفحة 108
مساهمون: روميلا تاپار
ص١٠٨