هندوستان مىرفت ، تسلط داشت لازم بود تا به شاهنشاهى مئوريان منضم شود . در سال 260 ق . م آشوكا به جنگ با كالينگايىها پرداخت و آنها را شكست داد . بنا به گفتهء خود شاهنشاه مئوريان :
صد و پنجاه هزار نفر تبعيد شدند . صد هزار نفر كشته شدند و تعداد چندين برابر نابود و سربهنيست گرديدند . . . .
شاه از اين همه خرابى و ويرانى كه خود سبب شده بود ، نادم و پشيمان گشت .
براى آنكه راحتى وجدان يابد ، جذب و تسليم تعاليم و انديشههاى بودا شد .
در گذشته مىگفتند كه آشوكا پس از نبرد و آگاهى از ابعاد فاجعه ، ناگهانى ، به كيش بودا مىگرود . اما اين تحول روحى ناگهانى نبوده است . وى در يكى از سنگنبشتههاى خود متذكر است كه پس از دو سال و نيم تعمق و انديشه ، از پيروان پروپاقرص مذهب بودا شده است . اين گرايش سبب شد تا در زمرهء طرفداران و پشتيبانان طريقهء عدم خشونت و مسالمتجويى درآمده و جنگ را به عنوان وسيله تصرف و تملك مردود و مذموم بداند .
در اثناى سلطنت آشوكا و تشكيل جلسهء شوراى سوم بودائيان ، به سال 250 ق . م در پتيلىپوترا « 1 » بود كه دستگاه روحانيت بودايى تجديد سازمان يافت . طبيعى است كه منابع بودايى آشوكا را با اين رويداد مهم مربوط بدانند .
اما آشوكا در هيچيك از سنگنبشتههاى خود به آن عطف نمىكند . حتى در آن سنگنبشتههايى كه مضمون آنها مخصوص بودايىگرى ( سنگها « 2 » ) ست ، آشوكا نهايت دقت و وسواس را به خرج مىدهد تا ميان ميل شخصى خود در پشتيبانى از آيين بودا و وظايف خويش به عنوان شاهنشاهى كه با هيچ فرقه و آيينى نظر خاص ندارد ، فرق بگذارد . تشكيل سومين شوراى بودائيان از اين رو اهميت دارد كه اين آخرين كوشش بودائيان سنتگرا ، فرقهء « تراوادا » ، بود تا مخالفان و بدعتگذاران را از جمع بودائيان طرد كنند . اين سعى و كوشش
هامش
( 1 ) .Pataliputra( 2 ) .Sangha