تعدادى كشور پادشاهى كوچك و بزرگ به وجود آمد كه هريك از آنها همان جاهطلبى و آرزوهاى سلطان دهلى را در سر مىپروراند . برخى از آنان از جمله گجرات ، مالاوا ، مىوار ، ماروار ، جوانپور و بنگال ، علىرغم مخالفت سلطان ، در اواخر دورهء سلطاننشين دهلى استقلال يافته بودند . اين مخالفتهاى سلطان منجر به احساس اتحاد در ميان اين امارات طالب استقلال نشده بود . آنان اگر با سلطان دهلى در جنگ نبودند ، با يكديگر به نزاع و زدوخورد مشغول بودند . اين جنگها و دستهبندىها رابطهاى هم با مذهب نداشت . فرمانرواى هندى هيچ اشكالى نمىديد كه با فرمانرواى مسلمان متحد شود و عليه فرمانرواى ديگر هندو اقدام كند . همين امر هم دربارهء سلسلههاى مسلمان صادق بود . با هندو عليه مسلمان ديگر توطئه مىكردند .
مذهب معمولا به حساب نمىآمد . مگر آنكه با به حساب آوردن آن هدفى سياسى به دست مىآمد . آنجا كه مىشد براى مقاصد سياسى از دين و مذهب سود جست ، هيچگونه كوتاهى بهعمل نمىآمد .
انبوهى از سلطاننشينهاى كوچك ، كه در اصل براساس زمين واگذارى شده تشكيل شده بودند ، باسرعت پيدا و نابود شدند . روزگار به معناى واقعى كلمه روزگار فرصتطلبان بود . فرمانروايان بهگونهاى پيوسته امروز با يكديگر متحد مىشدند و روز بعد به دشمنى با متحد ديروز مىپرداختند . اما از نظر فرهنگى در اين نواحى بود كه جذب و تحليل انديشهها و افكار اسلامى در فرهنگ هندى صورت واقعيت يافت . در اين نواحى مانند دهلى نياز به جدا ماندن نجبا و امراى ترك و افغان از مردم و فرهنگ بومى چندان مبرم و نيرومند نبود . در واقع عقل و احتياط حكم مىكرد كه صاحبان قدرت براى جذب وفادارى مردم تحت حكومت خود ، تا آنجا كه ممكن بود ، بجوشند و درهم آميزند .
سلطاننشين گجرات با شورش فرماندار آنجا عليه سلطان دهلى پيدا شد و در زمان سلطنت احمد شاه قدرتمند شد . سلطاننشين مالاوا در سال 1401
تاريخ هند ( فارسى ) — صفحة 379
مساهمون: روميلا تاپار
ص٣٧٩