نخستين موعظهء بوداست و سرانجام استوپايى كه مىتواند مظهر مرگ و اتصال او به ابديت باشد . آنچه مجسمههاى مكتب ماتهورا و استوپاها را مشخص و بارز مىكند ، سرزندگى ملموس و شادابى و نشاط محسوسى است كه از آنها ساطع است .
در شمالغرب ، هنر گندهارا ، كه از پيوند هنر هندى با هنر يونانى بهوجود آمده بود ، منحصرا به مضمونهاى كيش بودا مىپرداخت . در اين هنرها بودا را چون زنى از اهل آتن مىنمودند و انواع چهرههاى آپولو مانند مناظر و صحنههاى بودايى را مزين مىساخت . گچبرى از هنرهاى رايج و مورد پسند همگان در هنر گندهارى بود . صومعههاى افغانستان با انبوهى از تصاوير گچبرى شده زينت يافته بود . مجسمههاى كوچك گلى نيز مشترى بسيار داشت ، بهخصوص در ميان كسانى كه توانايى پرداخت بهاى سنگين مجسمههاى سنگى را نداشتند . تصاوير ايزد بانوهاى بارورى و مادرى خريدار فراوان داشت ؛ زيرا پرستش اينان ركن اساسى اعتقادات مذهبى عامه بود . كيش بودا اصرار داشت كه با فرقههاى مذهبى كه به نيايش ايزدبانوى بارورى پايبند بودند تداعى شود . دليل اين مدعا اهميت نمادى استوپا و طاقهاى هلالى معبد سانچى است كه در آنها پيكرهاى زنان تجسم يافته است ؛ پيكرهايى كه در حقيقت تصويرهاى ظريف از ايزدبانوى مادرىاند . « 1 » از مجسمههاى كوچك هم براى زينت منازل استفاده مىشد و هم به عنوان اسباببازى . از طريق آنها مىتوان نظر اجمالى انداخت بر لباسهاى آن دوره و آنچه مورد پسند عامه بوده است .
در اين دوره پشتسر هرگونه فعاليتى سايه و شبح كيش بودايى ديده مىشود كه از پشتيبانى توانگران و قدرتمندان برخوردار بود . پس جاى شگفتى نيست كه صومعهها موقوفات فراوان و هنگفت داشتند و استوپاهاى
هامش
( 1 ) . اهميتى كه براى ايزدبانو « هاريتى » قايلند ، به دليل ديگرى است .