نظام پزشكى هندى بر نظريه طبايع يا اخلاط سه گانه « باد ، صفرا و بلغم » استوار بود . آنان مىپنداشتند تعادل آنها در بدن موجب سلامتى مىشود . در اين دوره دانشنامههاى پزشكى و قرابادينهاى متعدد تأليف شد .
مشهورترين عناوين اينگونه تأليفات چاراگا « 1 » است كه در روزگار شاه كانيشكا تأليف شد . اندكى بعد سوشروتا . « 2 » ظاهرا دنياى غرب از دانش گياهان دارويى هندوان اطلاع داشت ؛ زيرا گياهشناس و فيلسوف يونانى بهنام تئوفراستوس جزئيات خواص و كاربرد گياهان دارويى هندى را در تاريخ گياهان خويش آورده است . جمع كثيرى از علاقهمندان پشتكاردار به مسائل مربوط به زبان پرداختند . حاصل اين تلاش دستهجمعى شاهكار پانينى دربارهء زبان سانسكريت بود . نحوى بزرگ اين دوره ، پانان جالى بود كه اثر معروف او مهابهاشايا « 3 » نه تنها بررسى همهجانبهاى از صرفونحو و تحول واژههاست بلكه حاوى اطلاعات گرانبهاى مربوط به تاريخ آن روزگار نيز هست . در اثناى اين دوران آثار بسيارى در زمينهء نمايشنامهنويسى و نظم تأليف شد كه تا به امروز مورد استفاده علاقهمندان است .
در آموزش و پرورش رسمى نه تنها به ادبيات مىپرداختند ، بلكه توجه مخصوص به صرفونحو و مطالعهء متون ودايى مبذول مىشد . كسب دانش و آگاهى از مزايا و حقوق مخصوص كاستهاى بال دانسته مىشد . برهمنها حق داشتند در كليهء رشتههاى علم و دانش وارد شده و تخصص يابند . از كاستهاى كشتريه و ويشيا انتظار مىرفت به كسب دانش محدود قانع باشند .
براى كاست « شودرا » امكان كسب دانش وجود داشت اما به ندرت به آن اشاره مىشود ؛ مانند آموزش زنها كه به آن نيز اشاره نمىشود . به تدريج نظام آموزشى به دانش نظرى كه اختصاص به برهمنها داشت و دانش عملى و فنى كه در انحصار متخصصان بود تقسيم شد . صومعههاى بودايى توانسته بودند
هامش
( 1 ) .Charaka( 2 ) .Sushruta( 3 ) .Mahabhashaya