تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ هند ( فارسى ) — صفحة 162

مساهمون:

ص١٦٢
از غير هندوها تنها به عنوان يك زيركاست ممكن بود . اما اگر فردى مىخواست به آيين هندويى بگرود ، نخست لازم بود كه وضع كاست او روشن شود ولى كاست افراد به تولد آنان بستگى داشت . بنابراين براى يونانيان و سكاها و كوشانيان راه ساده و آسان اين بود كه به آيين بودايى بگروند و بسيارى از آنان چنين كردند . چون در آن روزگار كيش بودايى جوان و در حال رشد و تعالى بود ، اعتبار آن سبب مىشد تا وفق يافتن باشرايط اجتماعى براى پيروان جديد آسان و مطبوع باشد . آيين سنتى برهمن‌ها نيز ناچار بود با كسانى كه از نژاد آريا نبودند مانند يونانيان و سكاها ، كه قدرت سياسى داشتند ، كنار بيايد و به آنان به چشم مردمى بىكاست و مردود از اجتماع نگاه نكند . پس با زيركى و ذكاوت اينان را ازجمله رانده‌شدگان از كاست كشتريه محسوب داشتند . حضور بيگانگانى كه مقام عالى سياسى داشتند و از نظر اقتصادى حائز اهميت بودند ، نه تنها مسائل اجتماعى فراوانى به‌بارآورد بلكه زيربناى نظريه كاست را زير سؤال برد و متزلزل ساخت . ترديدى نيست هنديانى كه به طبقات پايين‌تر نظام كاستى تعلق داشتند ، از اين فرصت سود جستند و سعى كردند با معاشرت و پيوستن به بيگانگان خود را در سلسله مراتب طبقاتى بالا بكشند . توسعهء دادوستد و بازرگانى سبب گسترش اصناف و اشتغال بيشتر پيشه‌وران و صنعتكاران شد . گروهى كه عمدتا به كاست شود را تعلق داشتند و با تغيير حرفه و محل كار خود احتمالا در پلكان نظام كاستى به درجات بالاتر دست يافتند . اين گرفتارىها و دردسرها بيشتر در شمال هند پيش مىآمد كه هنوز پايگاه اصلى فرهنگ آريايى بود . در ديگر نواحى لازم بود جريان آريايى كردن - تحميل زبان سانسكريت و الگوهاى فرهنگ آريايى - آگاهانه و از روى قصد دنبال شود . مانند مورد سلطان‌نشين ساتاواناها كه سياست آريايى كردن را با تحميل زبان‌هاى سانسكريت و پراكريت به‌جاى زبان‌هاى محلى ( كه آنها را زبان و طرز محاوره جن‌ها و ديوان مىخواندند ) و اجراى مراسم