هنر در افغانستان و شمال غرب هندوستان به شمار مىرفت ، مظهر اين تأثير بود . آبشخور و سرچشمهء هنر گندهارا مكتب هنرى يونانى - رومى اسكندريه بود . نخستين مجسمههاى برنزى و نمونههاى گچبرى اسكندريه از طريق راههاى بازرگانى آسياىغربى به هندوستان آورده شد . آشنايى شمال هند با نمونههاى هنرى مكتب اسكندريه همزمان و مقارن شد با آغاز جريان تكثير و فراوان شدن قديسين و مينوهاى آسمانى در الهيات كيش بودا . وضعى كه از نظر فراوانى مضمون نقاشى و مجسمهسازى به حد اعلا مطلوب و آرمانى بود .
اثرات انديشه و فرهنگ هندى در آسياى غربى را نيز در اين دوره مىتوان در آسياىغربى رديابى كرد . از اين زاويه و ديدگاه آيينهاى مانوى و عرفانى و نوافلاطونى به ويژه حائز اهميت و براى مطالعه جالبند . پارهاى از خصوصيات زندگى عيساى مسيح ( تولد معجزهآسا و وسوسهشدن توسط شيطان ) چنان با رويدادهاى زندگى بودا شباهت نزديك دارد كه مشكل مىتوان پذيرفت از يكديگر اقتباس نشده باشند . آيينها و رسوم فرقهء اسنىها [ « حسيديم » به زبان عبرى ، كه شهرت دارد حضرت مسيح در آغاز به آن فرقه تعلق داشت ] نيز حكايت از آن مىكند كه دنياى مديترانهاى از باورهاى مذهبى و آيينهاى هندوان باخبر بوده است . اينگونه اثرگذارى جريانى دو طرفه و متقابل بوده و دليل اين امر نفوذ و تأثير كيش زردشت در آيين بوداست . مغرب زمين ديگر جنبههاى آيينهاى هندوان را نيز پسند كرد و در آنجا رواج يافت ؛ ازجمله شيوهء رياضتكشى و مرتاضى ( پل « 1 » اسكندرانى و انتونى قديس « 2 » ) و يا جنبهء تقديس دادن به اشياء آنچه شهرت داشت از پيامبران و انبيا بهجامانده و يا كاربرد تسبيح .
پارهاى از سلطاننشينهاى هندى سفيرهايى به روم اعزام داشتند . شايد پرسروصداترين اين سفيرهاى اعزامى هيئتى بود كه در سال 25 ق . م از بندر
هامش
( 1 ) .Paul( 2 ) .St Anthony