دشمن از راه برسد به كوههاى جزيرهء خود پناه بردند . پارس هركس را كه بچنگ آوردند اسير كردند و شهر و معبد را آتش زدند و بعد از آن راه دريا را در پيش گرفتند تا بسوى جزاير ديگر روان شوند .
97 - هنگامىكه اين وقايع اتفاق ميافتاد ، اهالى دلوس نيز جزيره خود را ترك كردند و به تنوس « 1 » پناهنده شدند . در موقعى كه سپاه بآبهاى جزيره وارد ميشد ، داتيس كه قبلا از اين ماجرا باخبر بود از توقف كشتىها در لنگرگاه دلوس مانع شد و آنها را كمى دور تر به رنئا « 2 » فرستاد . آنگاه ، چون به محل اهالى دلوس پى برد رسولى بنزد آنان فرستاد و چنين پيغام داد :
« اى مردمان مقدس ، از چه ميگريزيد ! شما دربارهء من تصورى باطل داريد .
زيرا پادشاه بزرگ به من اوامرى داده است كه اكنون براى شما نقل ميكنم و من خود نيز دلايلى دارم كه غير از اين رفتارى نخواهم كرد و اما اينست اوامر پادشاه :
به سرزمينى كه دو خداى فرخنده در آن به دنيا آمدهاند « 3 » ، نه به خاك آن و نه به ساكنان آن ، آسيبى نبايد رساند . بخانههاى خود بازگرديد و به زراعت در سرزمين خود سرگرم شويد . » چنين بود پيغامى كه رسول براى دلوس برد . آنگاه داتيس امر كرد سيصد تالان عود در برابر قربانگاه معبد انباشتند و دود آن را بسوى آسمانها فرستاد .
98 - داتيس بعد از تنظيم اين امور ، با سپاه خود از راه دريا بسوى ارترى رفت . وى در اين سفر تعدادى از يونىها و ائولىها را با خود برد . بعد از عزيمت او ، در دلوس زلزلهاى رويداد كه بعقيده ساكنان آن سرزمين اولين و آخرين زلزلهاى بوده است
هامش
( 1 ) - تنوس( Tenos )از جزاير سيكلاد در درياى اژه كه امروز تينو( Tino )نام دارد .
( 2 ) -Rhenaia( 3 ) - اشاره به آپولون( Apollon )و آرتميس( Artemis )فرزندان زوس و لتو( Leto )كه بحكايت افسانههاى باستان در جزيره دلوس به دنيا آمدهاند .