آن تبسم در آن مرد اثر كرد ، دلش برحم آمد و نتوانست طفل را بقتل رساند . پس اندوهناك او را بدومى تحويل داد ؛ دومى نيز به سومى تحويل داد و بدينترتيب نوزاد كوچك از دستى بدستى گشت و هريك از آن ده نفر او را به ديگرى دادند و حاضر نشدند او را قربانى كنند و سرانجام طفل را به مادرش دادند و خارج شدند آنان در آستانه در به خود آمدند و يكديگر را متهم كردند و مخصوصا آنكس را كه اول بار طفل را گرفته بود و كارى كه قرار بود انجام دهد نداده بود ملامت كردند .
سرانجام ، بعد از مدتى بحث قرار گذاردند كه به آن خانه بازگردند و متفقا دست بقتل آن طفل زنند .
د - اما مقدر بود كه فرزند ائتيون مشكلاتى براى كورنت ايجاد كند . زيرا لابدا ، در آستانه در سخنان آنانرا شنيد و از ترس آنكه طفل را بكشند او را در محلى كه تصور آن دشوار بود يعنى در داخل يك صندوقچه پنهان كرد . زيرا او بيم داشت كه مبادا آنان در مراجعت همه جا را جستجو كنند . اتفاقا چنين شد و آنان بازگشتند و همه جا را جستجو كردند اما اثرى از طفل نيافتند . پس تصميم گرفتند به شهر خود بازگردند و به كسانى كه آنان را مأمور اين امر كرده بودند بگويند كه با دقت دستور آنها را اجراء كردهاند . آنان باينترتيب مراجعت كردند و چنين گفتند كه من نقل كردم .
ه - فرزند ائتيون بزرگ شد و او را به ياد خطرى كه از او گذشته بود كيپسلوس « 1 » يعنى « صندوقچه » « 2 » نام نهادند . وقتى كيپسلوس به سن بلوغ رسيد براى مشورت با خدايان به دلف رفت . پاسخ هاتف معبد را با وجود نكتهاى كه در آن بود مساعد
هامش
( 1 ) - كيپسلوس( Kypselos )يا سيپسلوس( Cypselos )فرمانرواى افسانهاى كورنت در قرن 7 قبل از ميلاد كه باتكاى مردم طبقه سوم با عدل و انصاف در اين شهر حكومت كرد . در يونان باستان افسانههاى زيادى درباره اين پادشاه كه به جوانمردى شهرت داشت بر سر زبانها بود .
( 2 ) - اشاره به محفظهاى كه مادر او را در آن پنهان كرده بود .