ناكسوس منشاء مصائبى شدند كه بر سرزمين يونى روى آورد . تعدادى از ساكنان شرور ناكسوس كه اهالى آنها را از شهر بيرون كرده بودند به ملط مهاجرت كردند .
اداره امور ملط به آريستاگوراس « 1 » فرزند مولپاگوراس « 2 » داماد و پسرعموى هيستيه فرزند ليساگوراس كه بامر داريوش در شوش اقامت داشت واگذار شده بود .
چه مردمان ناكسوس ، كه قبلا با هيستيه روابطى دوستانه داشتند ، وقتى به اين شهر رسيده بودند كه هيستيه در شوش بود . همين كه تبعيديهاى ناكسوس به ملط رسيدند از آريستاگوراس تقاضا كردند كه تعدادى سپاهى در اختيار آنان گذارد تا بكمك آن بار ديگر به سرزمين خود بازگردند . آريستاگوراس نزد خود حساب كرد كه اگر آنان بوساطت او به ناكسوس بازگردند عملا او خود بر اين شهر حكومت خواهد كرد . پس روابط دوستانه آنان را با هيستيه بهانه كرد و چنين پاسخ داد : « من شخصا نميتوانم بدون رضايت كسانى كه بر ناكسوس حكومت ميكنند قواى كافى براى بازگشت شما به آنجا فراهم كنم . زيرا بطوريكه شنيدهام در ناكسوس هشت هزار مدافع و تعداد كثيرى كشتى جنگى وجود دارد . اما من سعى ميكنم در هرحال خدمتى بشما بكنم و تمام كوشش خود را در اين راه به كار خواهم برد .
چنين است نقشهاى كه بفكر من رسيده است : آرتافرن با من دوست است . بايد بدانيد كه اين شخص فرزند هيستاسپ « 3 » و برادر داريوش پادشاه بزرگ است . او بر سراسر سواحل آسيا حكومت مىكند و تعداد كثيرى سرباز و كشتى در اختيار دارد . من از اينكه آنچه را كه ما خواهان آن هستيم بدست اين مرد انجام گيرد به خود مباهات ميكنم . » بعد از اين سخن كسانى كه از ناكسوس آمده بودند از آريستاگوراس خواستند
هامش
( 1 ) - آريستاگوراس( Aristagoras )سردار معروف يونى كه مدتها در غياب هيستيه حكمران تبعيدى ملط در اين شهر حكومت كرد و سرانجام بر داريوش پادشاه هخامنشى شوريد و تعداد كثيرى از شهرهاى يونانىنشين ساحل آسياى صغير را در اين شورش با خود همراه كرد .
( 2 ) -Molpagoras( 3 ) -Hystaspes