154 - چون به نظر ميرسيد كه تقدير روز سقوط بابل را نزديك كرده بنزد داريوش رفت و پرسيد كه آيا واقعا مايل است بابل را تسخير كند . چون پادشاه در پاسخ گفت كه با شوق فراوان خواهان تسخير شهر مىباشد زوپير در انديشه شد كه چگونه خواهد توانست تسخيركننده اين شهر باشد و افتخار آن به او تنها تعلق گيرد . زيرا پارسها كارهاى شگفت را قدرشناسى ميكنند و اين قبيل عمليات مطمئنترين وسيله براى كسب افتخارات است . زوپير پس از تفكر دانست كه تنها راه تسخير اين شهر مستحكم آنست كه خود را مثله كند و بعنوان فرارى باردوى دشمن پناه برد . وى لحظهاى ترديد جايز ندانست و به زودى حاضر شد خود را بطورى علاج ناپذير مثله كند . پس بينى و گوشهاى خود را بريد و گرداگرد سر خود را تراشيد و بدن خود را بضرب شلاق خون آلود كرد و بدين حال بحضور پادشاه رفت « 1 » .
155 - داريوش از مشاهده مردى از عاليترين طبقه اشراف كه چنين مثله شده بود سخت برآشفت و از جاى خود جستن كرد و با شتاب از او پرسيد كه چه كسى او را چنين ناقص كرده و علت آن چيست . زوپير پاسخ داد : « سرور من هيچكس غير از تو قدرت آن را ندارد كه شخصى مانند مرا به اين حال اندازد . هرگز دست خارجى مرا به اين صورت نينداخته است . من بدست خود اين جراحات را برخود وارد كردهام و علت آنست كه از اينكه
هامش
( 1 ) - سرگذشت اين فداكارى بىمثال زوپير را بسيارى از مورخان افسانهاى بيش نميدانند . دليل اين دسته از مورخان اينست كه نظير اين سرگذشت در بسيارى از حوادث تاريخى ديگر مشاهده مىشود و از جمله شخصى بنام ريساكس( Rhisakes )در موقعى كه داريوش با اقوام ساس مىجنگيد خود را مثله كرد و شاه را فريفت . اما در هرحال باستناد تكرار يك حادثه نميتوان آن را افسانه تلقى كرد بخصوص كه واقعه ريساكس اگر صحت داشته باشد بعد از واقعه زوپير اتفاق افتاده و دليل آن اينست كه در كتيبه بيستون جنگ با اقوام ساس بعد از واقعه بابل آمده بند ( 74 ) و در ستونى نقل شده كه بعدا به كتيبه اضافه شده و باحتمال زياد مخصوص نقل وقايعى بوده است كه مدتها پس از شورشهاى اوليه سلطنت داريوش روى داده .