ندارم كه اهالى بابل پس از آنكه شاهد عمليات شگفت من شدند علاوه بر چيزهاى ديگر كليد اين دو دروازه را نيز به من خواهند سپرد . در اين صورت من و پارسها تكليف كار را خواهيم دانست . »
156 - زوپير همين كه اين سخنان را گفت بسوى دروازههاى شهر گريخت و مانند فراريان واقعى ( پيوسته ) به عقب مينگريست . كسانى كه بر فراز برجها نظارت ميكردند وقتى او را در چنين وضع مشاهده كردند با شتاب پائين آمدند و كنار در را نيمه باز كردند و نام و نيت او را جويا شدند . وى پاسخ داد كه زوپير نام دارد و قصد دارد به آنها تسليم شود . بشنيدن اين سخن محافظين وى را به مجمع ملى دعوت كردند « 1 » .
همين كه به آنجا رسيد بر تيره بختى خود گريست و كارى را كه با خود كرده بود به داريوش نسبت داد و اظهار داشت كه چون احتمال سقوط شهر را نميداد بپادشاه توصيه كرده بود كه از محاصره دست بردارد ولى پادشاه با او چنين كرده است كه مىبينيد . و سپس اضافه كرد :
« اكنون اى اهالى بابل ، حضور من بين شما فرصت خوبى براى شما و مصيبت بزرگى براى داريوش و سپاه او و پارسها خواهد بود . من از تمام نقشههاى او باخبرم اينچنين ناقص كردن من هرگز بىمجازات نخواهد ماند . »
157 - چنين بود گفته زوپير . وقتى بابلىها يكى از برجستهترين سران پارس را مشاهده كردند كه بينى و گوشهايش بريده و اندامش از خون و اثر و شلاق پوشيده بود ، اطمينان كامل يافتند كه او راست ميگويد و بعنوان دوست بجانب آنها آمده و حاضر شدند آنچه را كه ميخواهد در اختيار او گذارند . زوپير از آنها خواست كه تعدادى سرباز در اختيار او گذارند و وقتى اين سربازان را در اختيار او گذاردند درست همان
هامش
( 1 ) - صحت اين مطلب مورد ترديد است ، زيرا بابل مهد حكومت استبداد مشرق زمين بوده و هرگز سابقه نداشته كه امور آن بوسيله مجمع عمومى شهر اداره شود .
هردوت از آنجا كه خود يونانى است ، وضع بابل را در زمان اين شورش از دريچه فكر يونانى قضاوت كرده و به همين جهت ضمن پرداختن اين افسانه به اين نكته توجه نداشته كه بابل هرگز سرزمين آزادى و حكومت دمكراسى نبوده .